كه شكافته باشد ، زمين به زمين ديگر وكوه به كوه ديگر نزديك آيد . مثلا اگر نجّارى درى از چوب تر بسازد وتخته محكم برهم زند ، چون خشك شود ميان لوح گشاده شود . از آن است كه اجزاى آبى به بخار رفته واجزاى چوب جاى آن گرفته وبرهم نشسته .
مثال ديگر آنكه اگر سنگى سخت بر زمين زنند ، البتة گوى پيدا شود وبه مقدار حجم سنگ از گل خالى گردد . مع هذا آن گل به هيچجا نرفته ، بلكه اجزاى گل به هم نشسته وتراكم پذيرفته .
اما بعد در ناحيهء مصر شهري هست كه كيسوم مىخوانند وموضعي كه حصن منصور مىخوانند . وميانهء آن آبى بزرگ مىآيد وقنطره بر سر آن بستهاند كه آن را قنطرهء سنجه مىخوانند وآن قنطره يك طاق مفرد است ، به مسافت دويست گام وآن را از سنگ رخام ساختهاند وهر پاره سنگ ده گز درازى دارد وپنج گز عرض . واز جوانب اين طاق ، دو طاق ديگر كوچك بستهاند كه نسبت با طاق اين زمان بزرگ است وغرض از اين طاقها آن است كه اگر وقتي آب بسيار باشد ورودخانه بر أو تمام آيد ، از دو جانب قنطره آبى چند بگذرد وصدمهء آن را بشكند وگفتهاند كه چيزى عجب كه در دنيا ساختهاند يكى قنطره سنجه است .
وبعد از آن در ميان غربى وشمالي ملك مصر ، ملك يونان است وكوهى بلند در غايت شمالي يونان بود در ساحل دريا ومىگفتند كه اين كوه حجاب باد شمال است واز راه برمىبايد داشت . وداروئى ساختند هم از آن تركيب كه گفتيم كه در قلعهء كرمان وسيرجان ظرفى يافتند كه بر كوه وسنگ مىزدند سست مىشد ومىكندند ، آن كوه به تمام ببريدند واز راه برگرفتند . وبعد از چند سال مدود دريا بيش از قاعده پديد آمد ودر ملك يونان افتاد ودريا شد .
هفت كشور يا صور الأقاليم — صفحة 74
مساهمون: ستوده
ص٧٤