غليظ وقوى كرده بودند ، چنانچه سيصد وشصت وپنج قنطره از جوانب مناره از زير تا بالا ساختهاند وبر بالاى مناره آينهاى بزرگ روشن بود كه هركس در آنجا بودى تالون جامه وعدد ايشان همه را مىنمود ودر آن آئينه مىديدند . قريب سيصد وبيست فرسنگ است تا به قسطنطنيه وچون از روم وفرنگ لشكرى عزيمت محاربه مىكردند ، تا با مسلمانان جنگ كنند ، چون در حركت مىآمدند ، أهل اسكندريه را معلوم بوده ، به كارسازى ودفع وجواب لشكر مشغول مىشدند . فرنگيان مىخواستهاند كه حيله كنند وآن آينه را خراب سازند . يكى از خلفا كه به اسكندريه رفته بود مىگويند كه خليفهاى از آل عباس بود .
جاسوسى ، فرنگيان فرستادند بر سبيل درويشى تا در آن خانههاى منار اسكندريه مجاور شد وبه خليفه گفت كه در زير اين مناره گنج إسكندر است ، بفرمود تا آن را خراب گردانيدند تا قعر دريا وآب ، شكل سرطانى يافتند از مس وهيچ گنج نبود وچون آن شخص را طلب كردند گريخته بود . دانستند كه آن جاسوس از فرنگ بوده وحيله كرده . پس خليفه بفرمود تا استادان بنا را بياورند ، تا باز مناره برآوردند وآخر از گچ وآجر ساختند دو دانگ آنچه أول بود .
اما بعد ، به ده فرسنگى مصر قصبهاى هست كه آن را « عين الشمس » مىخوانند [ وباغي قريب سيصد وسى قصبه كه هفت قفيز بود در آن عين الشمس است ] « 1 » ودر آنجا درخت روغن بلسان برآمده وآن درخت را در جايهاى ديگر مىبرند ومىكارند مىرويد ، اما روغن نمىدهد وآن يك موضع معين است .
وافيون وديگر داروهاى نافع در جبال مصر باشد وسقنقور ومقناطيس وزر ونقره وميوههاى فراوان وبسيار باشد واز آن جمله ثمرهء درختى است
هامش
( 1 ) - اين قسمت از نسخهء روسيه افزوده شد .