در بيان احوال خواجه محمد « 1 » آجابادى « 2 »
صاحب روضة الاطهار آورده كه خواجه محمد مكنت بسيار داشت . روزى بر در سراى خود نشسته بود . ديد كه هفت تن از پيش وى عبور نمودند كه از نور جبين سعادت قرين ايشان ديدهء عقلش خيره گرديد . مانند مدهوشان سراسيمه از دنبال ايشان دويد . ديد كه داخل مسجد شدند . وى به مسجد آمد و ايشان را نديد ! به هر جانب شتافت ، اثر نيافت ، آخر به بام مسجد آمده ديد كه روى مناجات به درگاه قاضى الحاجات كرده به عبادت مشغولند . متحير نشست . چون فارغ شدند بدان راه كه آمده بودند متوجه شدند . وى نيز رفت . يكى گفت كه بازگرد كه رفاقت ، از اهل دنيا نمىآيد . خواجه گفت به آن خداى كه مىپرستيد كه مرا از ملازمت خود محروم مسازيد . فرمود كه وعدهء ما با تو در دره گرداب است ، طعامى مرغوب بيار ! گفتند و از نظر پنهان شدند . خواجه در خود حالتى غريب ديده آن روز و آن شب از خورد و خواب بازمانده على الصباح طعام به تكلفى بساخت و غلام را برداشت و به محل موعود رفتند . ديد كه آن جماعت به ذكر حق مشغولند . طعام پيش برد . اتفاقا سگى به بوى طعام دنبال غلام گرفته بدان مقام آمده بود . همان شخص كه ديروز تكلم نموده بود اشاره نمود كه قدرى از اين طعام به اين سگ بده . بداد . سگ طعام را بوئيد و نخورد . آن شخص فرمود كه سگ طعام ترا نمىخورد ما چون بخوريم ! ! همه برخاستند و از نظر غايب شدند . يكبارگى آتش شوق در دلش افروخت . به ملازمت بابا مزيد شتافت و درجات عالى يافت تا در سال هفتصد و پنجاه و پنج هجرى ( 755 ) « 3 » در اواخر سلطنت ملك اشرف چوپانى دل از محبت زندگانى برداشته در محلهء سرخاب در جوار مرشد خود بابا مزيد استراحت گزيد .
هامش
( 1 ) . روضة الاطهار : « عبد الرحيم » .
( 2 ) . روضة الاطهار ، ص 96 ؛ روضات الجنان ، ص 115 .
( 3 ) . در نسخههاى روضة الاطهار « خمس و خمسين و سبع مائة » بوده كه مصحح محترم آن را از روى روضات الجنان كه « خمس و خمسين و ست مائة » بوده در متن آورده و در پاورقى توضيح دادهاند « تصحيح از روضات الجنان قطعى است » ! ملك اشرف چوپانى از 744 تا 759 در آذربايجان حكومت كرده ( تاريخ مغول ، ص 365 ) .