در زمان سلطنت شاه خدابنده خود را به جوار رحمت الهى رسانيده در محلهء سرخاب به خاك سياهش سپردند « 1 » . رحمه الله .
در بيان احوالات پير باب « 2 »
آن بزرگوار از خاندان فضل و كمال و از كبراى اصحاب و جد و حال بود . در تعظيم امر الله و شفقت بر خلق الله اهتمام تمام مىنمود .
در بدايت حال به تحصيل علوم ظاهرى اشتغال داشت و هم در ريعان جوانى قدم در راه سلوك گذاشته به خدمت بابا ديلم سرابى - قدس سره - رسيده در صحبت آن جناب به رياضت و مجاهده مشغول گرديد و آن جناب كمال لطف و محبت نسبت به آن عزيز داشت . چون خدمت بابا لواى عزيمت به صوب آخرت افراشت آن بزرگوار را در امورات خود خليفه قرار داد و در اين خلافت خود كه اجازهء ارشاد داشت باز به خدمت اكثر عرفا و كملين رسيده پايهء قدر و منزلتش از همهء همقطاران خود درگذشت .
همواره در سرانجام امور فقرا و ضعفا سعى بليغ مىنمود و در ترفيه حال درويشان و تفريغ حال ايشان اهتمام تمام مىفرمود .
ملك اشرف ستمكار نسبت به آن بزرگوار ايذا و آزار بسيار رسانيد و بعد از لوازم اهانت و اذيت ، آن بىمروت اخراج بلدش گردانيد . چند سال آن جناب در غايت اختلال احوال روزگار گذرانيده تا آنكه جانى بيك خان ازبك از راه دربند وارد تبريز شده ملك اشرف را به قتل رسانيد . آن بزرگوار دوباره به تبريز رجوع نموده در همان نزديكى به دار البقا شتافت و در محلهء سرخاب نزديك به كوه ، در درآمد درهاى كه در آن وقت به درهء گراب مشهور بود دفنش نمودند . الآن جز خبرى از احوالات آن جناب و جز سخنى از مقام آن بزرگوار خبر ديگرى نداريم .
هامش
( 1 ) . سن شريفش نود و سه سال بوده است و در شب دوشنبه بيست و دوم شهر ربيع الاول سنهء ثمان و تسعين و ست مائة ( 698 ) از جهان فانى متوجه عالم بقا شده است ( روضة الاطهار ، ص 102 ) .
( 2 ) . روضات الجنان ، ص 48 ؛ روضة الاطهار ، ص 94 .