تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦

در بيان احوال سعد الدين محمد حموى

شمه‌اى از احوالات آن بزرگوار در روضهء اول در گلشن دوم در بيان احوالات سيد بزرگوار سيد حمزه و جناب مير مهدى اشاره گرديد . مجملا آن حضرت مرد درويش و شخص معرفت‌انديش بود . مدتها در كشور روم و شامات سياحت كرده از هر گوشه‌اى و از هر خرمنى خوشه‌اى به دست آورده با اكثر طوايف مختلفه صحبت نموده و طريق معاشرت با محققان قوم پيموده ، با فرق متعدده نشسته و برخاسته و به زيور اكثر فضائل آراسته بود . بالاخره از ابناى زمان رميده در گوشه‌اى آرميده و جامهء تسليم و رضا و فقر و فنا پوشيده و جام صدق و صفا از كف ساقى پير رهنما نوشيده در علوم [ 40 ] غريبه و فنون عجيبه به‌غايت ماهر و در نيرنجات و طلسمات و تسخيرات كواكب و غيره قادر شده اما بر اعمال آنها هرگز مبادرت نمىنمود تا در سال ششصد و نود و يك ( 691 ) سلطان غازان خان را به همدستى سيد بزرگوار مير مهدى و جناب سيد حمزه به شرف اسلام مشرف نمودند و هم در آن نزديكى به رحمت حضرت واهب العطايا و اصل شده در محلهء سرخاب در حظيرهء بابا حسن به خاك سپردند .

در بيان احوال عز الدين محمد الشهير به رومىزاده « 1 »

آن جناب فرزند سيمين مولانا ملاى رومى است و سبب آمدن او را به تبريز اين را نوشته‌اند كه چون بابا كمال چندى شمس تبريز را به ارشاد ملا به روم فرستاد و به يك نظر از عالم هستى خلاصش داد موالى و اصحاب مولانا شور و غوغا برآورده بر شمس الدين طعنه و تشنيع كردند كه سر و پابرهنهء شكم گرسنه‌اى ظهور نموده و مقتداى مسلمانان را گمراه كرده است . طرفه‌تر آنكه نه خط دارد و نه سواد ، نه دين دارد و نه نقد ،
هامش
( 1 ) . روضة الاطهار ، ص 111 ؛ روضات الجنان ، ص 47 و 107 .