تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
چطور مىشود كه شخصى بعد از مردن عود نمايد به خلاف وقت معلوم و آن را كه خبر شد خبرى باز نياورد . پس اين را بايد دانست كه مطلب اين بزرگوار از اين مفارقت و از اين رجوع ، نه مردن و زنده شدن است بلكه اين فرقه را دو مراتب هست : يكى مراتب سير و سلوك است كه در عالم رياضت ، سير بعضى عوالم را كه ما فوق قوهء انسان است مىدهند . اين مراتب به همهء خلايق در حالت رياضت ممكن است . پايهء ديگر كه ما فوق ادراك و اوهام است مقام فنائيت است كه شخص بالمره از وجوديت محسوسهء خود كنارگى جسته آنى از خود خبردار نيست يعنى محو و عدم در جنب محبت محبوب شده چنانچه پيغمبر ما اشاره بدين مقام نورانيت خود فرموده : « من رآنى فقد رأى الحق » و در جاى ديگر فرموده : « انا احمد بلا ميم » . ايضا در مقام ديگر مىفرمايند : « لى مع الله وقت لا يسعى نبى المرسل و لا ملك المقرب » . و خليفهء برحق ، امير مطلق ، غوث الفقراء و سيد الاوصيا نمودن اين مراتب را فهمانيده فرمودند : « انا خالق السماوات و الارض » . آن است كه بعضى از عرفا مثل ابا يزيد و حسين بن منصور و شيخ حسن بلغارى خواسته‌اند مقامات خود را تالى مقامات آن بزرگواران نمايند . يكى ادعاى « ليس فى تحت جبة الّا الله » نموده و ديگرى جوياى مراتب « سبحان ما أعظم شأنى » شده و شيخ بلغارى هم اين فنائيت و بلكه مجذوبيت خود را به زبان اهل حال ، انفراق روح و سلب جذب را رجوعش دانسته . گويا سيزده روز جذبهء محبت او را گرفته بعد از سيزده روز عافيت به هم رسانيده ، و الا مردن و زنده شدن از محالات است [ 39 ] . مجملا آن بزرگوار معاصر هفتاد پير بود چنانچه خودش مىفرمايد كه مرا جذبه‌اى از جذبات الهى ربود . بعد از صحت و عافيت هشت ماه در كوه و صحرا گشته و مجنون بودم . چهل شب و روز به درگاه حضرت إله ناليدم و مىگفتم كه خدايا مرا به صحبت بزرگانت مشرف فرما . شبى هاتفى گفت : آنچه تو مىخواهى در تبريز است ! چون اشارت به تبريز شد رو به راه كرده به توفيق الهى به خدمت بيست و هشت تن از خاصان الهى مشرف شدم . از آن جمله بابا حسن ولى الشهير به سرخابى بود .