به قتل رسانم . به مأذونيت او آن عمارت را دادند و به مأموريت من اين عمارت را .
مجملا بابا عبد العلى در سال نهصد و پنجاه و شش « 1 » ( 956 ) مطابق سال بيست و هفتم از جلوس شاه طهماسب اول وفات كرده در محلهء ويجويه مدفون شد .
در ذكر احوالات حضرت اخى ويجو « 2 »
اسم شريف آن زبدهء ناس « بابا اخى » بوده . آن بزرگوار دائم اوقات ، نگاهش به شش طرف پراكنده بوده است مثل شخصى كه چيزى گم كرده او را مىجويد . از آن صاحب بصيرت سؤال مىكردند كه چه مىجوئى ؟ مىفرمود كه « وى » را مىجويم ! بدين سبب وى را « اخى وىجو » مىگفتند . چون بعد از وفات جسد آن بزرگوار را در آن گذار به خاك سپردند لهذا آن مكان شريف به نام نامى او شهرت يافته محلهء ويجو گفتند و از كثرت استعمال عوام خلط يافته « ورجو » نام گرفته . اگرچه اعتقاد بعضى اين است كه اين كلمات از سيد بزرگوار سيد على سياهپوش [ 83 ] ظهور كرده سهو نمودهاند زيرا كه بابا اخى قبل از سيد در آنجا دفن شده و چنانچه در گلشن دوم از روضهء اول نوشتيم وفات سيد مرحوم در سال نهصد و بيست و سه ( 923 ) هجرى در سال هفدهم از سلطنت شاه اسماعيل واقع شده لكن وفات بابا از قرارى كه صاحب رياض الابرار نوشته در ششصد و هفتاد و دو ( 672 ) واقع شده دويست و پنجاه و يك سال « 3 » فاصلهء وفات آن دو بزرگوار شده . مجملا حقير شمهاى از انتظار و حقجوئى در احوالات پير محمد مشهور به « پير همه » نقل نمودهام به تكرار نپرداختم .
در بيان احوالات بابا الله قلى گازرى - عليه الرحمة « 4 » -
آن جناب از جملهء مجذوبان بهلولصفت بوده با عبد العلى معاصرند . گويند كه در زمان آن بزرگواران هفده نفر مجذوب بود كه همهء ايشان عريان و خلايق از حالت ايشان حيران بودند .
هامش
( 1 ) . روضات الجنان : « 942 » .
( 2 ) . روضة الاطهار ، ص 80 .
( 3 ) . متن : « دويست و نود و پنج سال » .
( 4 ) . روضات الجنان ، ص 486 ؛ روضة الاطهار ، ص 79 .