تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
فيه النظر مىنمايند و بلكه اختيار مختاريت را از آنها گرفته‌اند كه هم در شريعت و هم در طريقت مسئول و مخاطب نيستند در شريعت ديوانه و در طريقت [ 82 ] بيگانه‌اش خوانند و همهء اعمال ظاهرى از وى ساقط گردد به موجب ليس على المجنون حرج با تأديب و ترسانيدن كفايت مىنمايند اما بالكليه شخص مجذوب را سر به دامن ننهاده‌اند . هرچه خواهد بگويد و هرچه از دست برآيد بنمايد اگرچه در باطن امر سخنش راست و كارش مطابق با امر الله باشد باز او را به ظاهر حكم خواهند كرد چنان‌كه فقرهء منصور حلاج و فتواى قتل او دادن شاهد حال است . حكايتى به يادم آمد . شاه سياه مرحوم كه يكى از مجذوبان جلاليه بود روزى در حالت جذبه در بازار كرمانشاهان ادعاى « انا الحق غير المطلق » كرده كلماتى كه در ظاهر شريعت سبب قتل بود مكرر مىكرد . اين خبر را به آقاى كرمانشاهى كه يكى از معتبرين علما است بردند . حكم به احضار فرمود . هنوز جذبه‌اش تمام نشده بود كه به خدمتش آوردند . بعد از اقرار حكم به قتلش داد . شاه سياه گفت : اگر مرا بكشى خودت هم بعد از سه روز خواهى مرد . فرمودند : هرچه مقدر باشد ! شاه سياه را كشان‌كشان برده به قتل رسانيدند . آقا هم بعد از سه روز وفات كرد . يكى از تلامذهء آقاى كرمانشاهى كه در وقت سؤال و جواب شاه سياه و خبر دادن او به وفات آقا تا سه روز حاضر بود شبهه‌اى در دل پيدا كرده در اين مطلب متحير بود . شب به خواب ديد در باغى عالىمرتبه سير مىنمايد ، تا رسيد به پيش عمارت بلند باشكوهى ، نگاه كرد . ديد آقاى كرمانشاهى در كنار حوض نشسته با آب بازى مىنمايد . سلام كرد و عرض نمود كه حالا حق حكم دادن شما معلوم شد آيا خبر عيب شاه سياه از كجا بود ؟ فرمودند به پشت خود نگاه كن . چون نظر به عقب نمود ديد در مقابل اين عمارت عمارتى مثل اين افتاده و شاه سياه در لب حوض نشسته با آب‌بازى مىنمايد . شيخ تعجب نموده عرض كرد : اصل مطلب را كشف فرمائيد كه اين چون خواهد بود ؟ اگر حق با شما بود او در اينجا چه مىكند و اگر حق با او بود چرا او را به قتل رسانيدى و به مراتب عاليه هم رسيدى ؟ جناب آقا فرمودند كه او در عالم جذبه مأذون بود كه انا الحق گويد و من هم مطابق حكم شريعت مأمور بودم كه او را