نوشتهاند روزى شاه اسماعيل - عليه الرحمة - از محلهء ويجويه مىگذشت . ديد كه هفده نفر با حالت عجيب نشستهاند كه نه پيراهن در تن و نه ازار در پايشان هست . فرمودند اينها چه طايفهاند كه با اين بىادبى در سر راه مردمان نشستهاند . الله قلى جوابش را داد كه اينها آنانند كه سلطنت را از طايفهء آققويونلو گرفته به سلسلهء صفويه سپردهاند و هم قادرند كه به يك نفس باطنى گرفته به گروه ديگر بسپارند . شاه فرمود : مىخواهيد كه از براى شما لباس بفرستم و خرج معيشت قرار دهم ؟ بابا خنديده دست دراز نموده از زمين سنگريزهاى برداشته به طرف شاه انداخته فرمودند : اين هم از تو ! ديدند يك اشرفى شده سكهاش به نام شاه طهماسب . شاه پول را برداشته گذشت و فرمودند كه اين ديوانه خبر از مرگ من داد . امراى دولت عرض كردند : دغدغه به خاطر نياريد ، آن مرد ديوانه بوده و سخنى هم نگفت كه [ باعث ] تكدر خاطر بوده باشد . شاه پول را نشان داد كه به نام شاه طهماسب سكه شده بود و فرمودند اين را به من داد كه تو خواهى گذشت و شاه طهماسب به سلطنت خواهد نشست . هم در آن سال شاه اسماعيل رحلت نموده شاه طهماسب به سلطنت نشست .
مجملا صاحب روضة الاطهار خوارق بسيار از آن بزرگوار نقل نموده حواله به آن كتاب است .
بابا الله قلى در زمان سلطنت شاه طهماسب چند سال قبل از بابا عبد العلى وفات كرده در ويجويه خاكريزش كردند .
مولانا پير ستاره و برادرش پير اسحاق « 1 » :
كه هر دو آن بزرگواران در عالم انسانيت به مرتبهء كمال رسيدهاند . ذكر مراتب و علو مناقبشان مزيد بر آن است كه در اين مختصرات گنجد . بعد از وفات ، آن هر دو برادر در نفس شهر در محلهء چهار منار مدفون شدند . تاريخ وفاتشان معلوم نيست . رحمة الله [ عليهم ] .
هامش
( 1 ) . روضات الجنان ، ص 453 ؛ روضة الاطهار ، ص 34 .