تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
آرى ! از ابتداى كار چنين ديده‌ايم كه هركه با فقرا راه رفت خداوند فقرا در ترفيه حال او استراحت نهاد و هيچ دولت و سلطنتى به اتمام نرسيد و منقرض نشد مگر اينكه شخص كاملى را كشتند يا خارج بلد نمودند . چنان‌كه همين دولت عليهء صفويه كه بدايت آن به طريق ارادت و قانون طريقت ظهور نموده و حضرت شاه اسماعيل به زور بازوى صوفيان جان‌فشان ، بلاد و امصار را گشاد و به قوت آن فرقه رواج مذهب و احياء مليت كرد و به نيروى آن طايفه اعداى دين و دولت را معدوم و نابود ساخت و قرب دويست و شصت سال ملك و ملت بر آئين مذكور قرار گرفت و شيرازهء سلطنت و فرماندهى نظام پذيرفت ، بالاخره صاحب آن دولت با آن گروه بنياد خصومت كرد و همهء ايشان را مخذول و منكوب نمود و عدم وجود آن فرقه را وجههء همت ساخته بر قتل و اخراج آن جماعت فرمان داد . در حقيقت سلطان حسين صفوى چون بر سرير سلطنت عروج نمود كار را بر فقرا تنگ گرفت و در هر محفلى ذكرى از فقيرى شنيد آن بينوا را ذلت و اهانت رسانيد و به هر مكان درويشى ديد به دار مذلت و حقارت كشيد و در هر حلقه‌اى استماع ذكر نمود ذاكران را از حلق آويخت و در هر انجمنى كه لفظ « هو » برده شد خون اهل آن انجمن را بريخت . الحاصل دود از دودمان درويشان و آتش از خاندان صوفيان برآورد چنان‌كه عارف ربانى ملا محمد صادق اردستانى را كه وحيد زمان و فريد دوران بود بعد از ايذا و آزار بسيار حكم بر اخراج آن زبدهء اخيار نمود و طفل صغير آن جناب در اثناى راه از شدت برودت هوا وفات يافت . به مدلول آيهء
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ
« 1 » تقدير ايزدى و حكم سرمدى از براى تفرقه و سامان نكبت فراهم آمده محمود بن مير ويس غليجائى عزم اصفهان نموده كرد آنچه كرد .
تا دل مرد خدا نامد به درد * هيچ قومى را خدا رسوا نكرد
مناسب مقام است حكايت شيخ مجد الدين بغدادى رحمة الله عليه . در كتاب
هامش
( 1 ) . رعد / 11 .
منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 168 | مير هاشم محدث / محمد كاظم بن محمد تبريزى ( اسرار على شاه )