گويند علماى سمرقند كه بغض باطنى با امير المؤمنين و احباء او دارند وجود مبارك آن جناب را مخل در امر رياست و اجماع خود مىديدند فتوائى در اباحت دم آن بزرگوار نوشته سجل كردند كه شاه حسين از طايفهء ضالهء روافض است و شيخين را ذم و رد مىكند . اين فتوا را به خدمت اميركبير امير تيمور گوركانى بردند كه او صحه گذارد .
اميركبير كه فتواى علماى شهر را ديد بر خود طپيد و فرمود كه طرفين را حاضر نمايند تا در حضور قطع دعوا شود . روزى كه معين كرده بودند علما جمع و با مولانا مباحثه كردند . آن بزرگوار چهل آيه از قرآن مجيد و احاديث بسيار از تفاسير و كتب اخبار اهل سنت بر اثبات مطلب خود نقل نمود و همه را ملزم و منفعل گردانيد . امير صاحب قران در همان بزم آيتنما خواهرزادهء خود جهان خاتون را به آن بزرگوار عقد كرد .
هم در اواخر آن سال امير تيمور راه آخرت پيموده شاه حسين ولى از خوف مفتيان بدكردار زوجهء مكرمهاش را برداشته عزم بيت الله نموده دو سال تمام در روم و مصر و شام سياحت نموده بعد از دو سال به تبريز مراجعت فرموده چون به پل سنگى رسيد پايش به سنگ خورد چنانكه ناخن انگشت مهينش كنده شد . فرمودند كه به ما طرفه اشارتى است . عجب دانم كه از تبريز دوباره سفر واقع شود . در همانجا تكيهاى بنا نموده ساكن گرديد . و در همان سال زوجهء مكرمهاش وفات كرده بازماندهء او را از جواهرات و البسهء نفيسه همه را فروخته املاك خريده وقف خانقاه نمود .
بالجمله آن جناب در نزد سلاطين زمان از آن جمله قرايوسف و قرااسكندر [ 64 ] و جهانشاه عزيز و محترم بود . بعد از آنكه صد و پانزده سال تمام همهء عوالمات ظاهرى را طى نمود در سال هشتصد و هشتاد و دو ( 882 ) « 1 » مطابق سال وفات ابو النصر حسن بك - اول ملوك آققويونلو - ترك حيات مستعار نموده متوجه دار البقا گرديد و در تكيهء خود در محلهء پل سنگى به خاكش درسپردند . رحمة الله عليه .
هامش
( 1 ) . روضات الجنات : « 861 » .