در ذكر احوال زين التابعين حاجى عبد العلى شكارپورى هندى
آن بزرگوار تاجرزادهاى بوده و از جملهء متمولان كشور هند محسوب مىشده . روزى يك نفر از مجذوبين ملك آذربايجان به آن جناب برخورده به يك جذبهء باطنى او را در ربوده و از ميان دررفت .
دل از من برد و رخ از من نهان كرد * خدايا با كه اين بازى توان كرد
بعد از چندى شوق محبت او را احاطه كرده ، هرچه از اشياء و اجناس از ملك و مال داشت فروخته راه ايران پيمود و بعد از رياضت بسيار به راهنمائى بعضى از عقلا وارد دار السلطنهء تبريز شده خدمت سلطان خدابنده « 1 » اختيار كرد و در حضور آن بزرگوار به تحصيل معارف حقانى اشتغال نمود . چون به مدلول آيهء شريفهء
لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ
« 2 » اجل حتمى آن بزرگوار رسيده بود در سال هزار و دويست و شصت ( 1260 ) هجرى مطابق سال دهم از سلطنت شهريار مغفور محمد شاه - قدس سره - [ 65 ] رخت اقامت را برچيده از چون و چراى عالم كن فيكون فارغبال شده خاكريزش كردند . چون هنوز از عالم تجريد پا به دايرهء تأهل ننهاده بود و وارث حقيقى نداشت جميع ما فى يد خود را منتقل به سلطان نموده سلطان مرحوم هم اين تكيه و خانقاه و خانه و باغچه را از وجه آن تنخواه بنا نهاد . الحق اثر خيرى است كه منفعتش عايد به روح مقدس آن بزرگوار خواهد شد الى يوم القيامة . مزار لازمالانوارش در پائين پاى سلطان در پشت ديوار مقبره واقع شده و لوح كوچكى از مرمر روى قبرش نصب شده است .
در ذكر احوال ساير اوليا كه به غير از نام از ايشان خبر ديگرى نداريم پير كلهخور « 3 » :
از اكابر اوليا و از كملين اين طايفه است . گويند آن بزرگوار وقتى به [ قصد ] تخريب
هامش
( 1 ) . مقصود رونق على شاه است كه در صفحهء گذشته شرح حالش آمده است .
( 2 ) . اعراف / 34 .
( 3 ) . روضة الاطهار ، ص 50 .