تبريز آمد در خانهء بابا حسن بيتوته كرد . نصف شب بود ديدند كه آن جناب رختهاى خود را گرفته مىگريزد . گفتند : شيخنا كجا ؟ ! آن جناب فرمود ملاحظه مىكنم كه در اين شهر خوابيدن حرام است زيرا نگاه كه مىكنى ده هزار رخت [ خواب ] زنا در اين يك شب گسترده شده ! آنى نمىگذرد كه همهء اين شهر را مانند شهرهاى لوط سرنگون مىنمايند ، مىگريزم بلكه خلاص شوم . بابا حسن ولى فرمودند : شيخنا ! اهل شمال را مىبينى چرا اهل يمين را نمىبينى ! نظر كن به سحرخيزان و زهاد تبريز تا كشف مطلب ديگر گردد .
چون لمحهاى گذشت پير نظر نمود . ديدند كه صورت آن بزرگوار گلنارى شد و شكفته گرديد . شيخ حسن ولى پرسيد كه از سير عوالمات چه جلوهات دادند كه چنين شكفته حال و مسرت احوال گشتى ؟ فرمود كه ملاحظه مىكنم بيست هزار سجادهء عبادت در محراب اطاعت گسترده شده كه هريك از عاملان ايشان به تير دعا ، سد راه چندين هزار سپه بلا مىنمايند ، من نيز مىخواهم كه بعد اليوم در كنف حمايت دعاى صالحان اين ديار باشم . و بقية العمر در تبريز ساكن شد .
بعضى اين سؤالات و عوالمات را در شهر اصفهان در ميان شيخ بهاء الدين محمد جبل عاملى و ميرداماد دانستهاند چنانكه حقير در مثنوى مير اسرار تفصيلا نوشتهام .
صاحب روضة الاطهار سبب شهرت آن جناب را به « پير كله » كلمات چند نوشته كه قابل نوشتن و خواندن نبود ، ترك نموديم .
وفات او در زمان سلطنت شاه خدابنده واقع شده لكن تاريخ سال معلوم نيست . در محلهء ششكلان « 1 » مدفون است .
مولانا درويش لاغرى « 2 » :
وى در سلسلهء ادهميه صاحب مراتب عاليه بوده بدين قرار : او مريد بابا عادل ، و او مريد قطب الدين حيدر تونى ، و او مريد حاجى نظام الدين فارسى ، و او مريد حاجى محمد بغدادى ، و او مريد حاجى شيخ محمود عدنى ، و او مريد شيخ حسين ترمدى ، و او
هامش
( 1 ) . مزار او بالاتر از تكيهء لاغرى در محله رواق در مقابل خانقاه صالحيه واقع است و آن خانقاه در زمان ملك اشرف نويان ( 744 - 758 ق ) ساخته شده ( روضة الاطهار ، ص 50 ) .
( 2 ) . روضات الجنان ، ص 470 ؛ روضة الاطهار ، ص 43 .