نوروز پارسال برآن فرزند ارسال داشته بوديم پوشانند و يكى از ريش - سفيدان اويماق تكلو كه پسنديده و معتمد آن ايالتپناه باشد در دار السلطنهء مذكوره گذاشته فرزند مذكور را سوار كند و در وقت توجه به شهر ، بگذرانند كه چون فردا نواب كامياب سوار شود اردو نيز كوچ كند و ايالتپناه مشار اليه بدرقه باشد . و چون فرزند مذكور از شهر بيرون آيد قدغن نمايد كه جميع لشكريان به دستور مقرر سوار شوند و متوجه استقبال گردند . و چون نزديك آن پادشاه عظمت دستگاه برسند - چنانكه ميدان ميانهء ايشان يك تير پرتاب بوده باشد - آن ايالتپناه پيش رفته التماس نمايد كه پادشاه از اسب فرود نيايد . اگر قبول كنند در ساعت بازگردد و فرزند برخوردار را از اسب پياده ساخته به تعجيل روانه گشته ران و ركاب آن پادشاه سليمان بارگاه را بوسيده قواعد خدمت و حرمت آنچه مقدور و ممكن باشد به ظهور آورند . و اگر نواب كامياب قبول نفرمايند و پياده شوند ، اول فرزند مذكور را از اسب فرود آورند و خدمت كنند و اول پادشاه را سوار كرده دست پادشاه را بوسه داده فرزند مذكور را متوجه سوارى سازند و به دستور سوار گردانند و متوجه اردوى خود و منزل مقرر شوند و آن ايالتپناه خود نزديك فرزند مذكور در خدمت پادشاه باشد كه اگر پادشاه سخنى و حكايتى از فرزند ارشد استفسار نمايد و او به واسطهء حجاب « 1 » جواب نتواند گفت چنانكه بايد آن ايالتپناه جواب لايق عرض نمايد . و در منزل مذكوره آن فرزند پادشاه را ميهمانى نمايد و بدين دستور كه چون پادشاه چاشتگاه نزول نمايد ، فى الحال سيصد طبق طعام الوان به طريق ماحضر به مجلس بهشتآئين آورند و بين الصلوتين يكهزار و دويست طبق طعام الوان بر طبقهاى النگرى كه مشهور است به لنگرى محمد خانى و ديگر اطباق چينى و طلا و نقره با سرپوشهاى طلا و نقره بر روى خوانها نهاده به مجلس آورند . بعد از آن مربيات لذيذه آنچه ممكن باشد از حلوا و پالوده بكشند . پس هفت رأس اسب لايق رعنا از طوايل آن فرزند ارجمند جدا نموده جلهاى اطلس و مخمل پوشانيده و تنگ قصببافى ابريشمى بر جل مخمل منقش و تنگ سفيد بر جل مخمل سرخ و تنگ سياه بر جل مخمل سبز بكشند و بايد حافظ صابر برقاق و
هامش
( 1 ) - يعنى حجب و حيا . در آن هنگام ، سلطان محمد ميرزا طفلى دوازده ساله بود .