تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 1916

مساهمون:

ص١٩١٦
[ روز سيم كه از اين چارباغ تكدر خاطر روى نموده باشد ] « 4 » ، جارچيان در شهر و محلات و حدود و مواضع به نزديك شهر مقرر دارند كه جار نمايند كه تمام مرد و زن صباح روز چهارم در سر خيابان حاضر گردند و در هر دكان و بازارى كه آئين بسته قالى و فرش و پلاس انداخته باشند عورات و پيكها « 5 » بنشينند و چنان‌كه قاعدهء آن شهر است [ بذله - گويان ] « 6 » در مقام شيرين‌گوئى و شيرين‌كارى درآيند و از هر محله و كوچه صاحبان نغمه بيرون مىآمده باشند كه در بلاد عالم مثل آن نباشد تمامى آن مردم را استقبال نمايند . بعد از آن به آن پادشاه به ادب و عزت گويد كه پاى دولت در ركاب سعادت نهاده سوار شوند و فرزند در پهلوى آن حضرت چنان‌كه سروگردن اسب ايشان پيش باشد به راه روند و آن ايالت‌پناه خود از عقب ايشان نزديك نزديك مىرفته باشد كه اگر به عمارات و منازل و بساتين رسند هرچه [ پرسند جواب ] دانسته و سنجيده عرض نمايد . و چون به سعادت به شهر درآيند چهار باغ را سير فرمايند و در باغچه كه هنگام سكن نواب همايون ما در آن بلدهء طيبه ، جهت بودن و خواب كردن و مشق و خواندن تعمير يافته بود و الحال مشهور است به « باغ شاهى » ايشان نزول فرمايند . و حمام و چارباغ و حمامات ديگر را سفيد و پاكيزه سازند و به گلاب و مشك خوشبو سازند كه هرگاه ميل فرمايند محل آسايش بدنى باشد . و روز اول فرزند ارجمند به طعام وافر ميهمانى نمايد و چون ايشان به فراغت متوجه خواب شوند ، آن ايالت‌پناه خود بدين دستور تمهيد مهمانى كند كه مذكور خواهد شد . چون ايشان به شهر درآيند همان روز عرضه داشت نمايد و روانهء درگاه معلى گرداند . و مقرر شد كه معز الدين محمد حسين كلانتر دار السلطنهء هرات مردى خوش‌نويس صاحب وقوف تعيين نمايد كه از روزى كه آن پانصد كس استقبال نمايند تا آن روزى كه به شهر درآيند روزنامچهء منقح نوشته به ثبت و مهر آن ايالت‌پناه رساند و جميع حكايات و
هامش
( 4 ) - ايضا : روز سوم كه از اين چهارطاق و خيابان شهر و صفا دادن چهار باغ فراغ خاطر روى نموده باشد . ( 5 ) - پيك‌ها ( فيوج ) به معناى كوليهاست و بر اين قياس و به قياس جملهء بعد ، غرض از عورات زنان آنچنانى هستند نه زنان عفيف و نجيب . ( 6 ) - نسخه : عورات با آينده و رونده .