تا مسافت پنجاه فرسخ اين كوه ديده مىشود و نشنيدهام كه احدى بالاى اين كوه رفته باشد و افسانههاى مليح از اين كوه حكايت و نقل مىنمايند و مىگويند جميع جادوگرهاى دنيا در اين كوه سكنى گرفتهاند و مأوى كرده ( صاحب مسالك الممالك در وصف جبل دماوند گويد از مزخرفات فرس اين است كه ضحاك تاكنون در كوه دماوند زنده است ) .
و كوه بهستون كه بيستون باشد و آن كوهى است بلند و عالى كه احدى بالاى آن نرفته و راه اشخاصى كه به مكهء معظمه مىروند از نيشابور تا حلوان در پائين و در بعضى از همين كوه است و از رى تا حلوان هم عبور حاجيان از اين محل است . و روى كوه صاف و هموار مىباشد كه گويا مخصوصا تراشيده شده است از بالا تا پائين ، و به ارتفاع چند قامت از زمين روى كوه در كمال نرمى و صافى حجارى شده كه عقيدهء بعضى از مردم كه شايد عمرو بن بحر الجاحط باشد و در كتاب البلدان خود ذكر نموده و آن كتاب نفيسى است در معرفت امصار بر اين است كه بعضى از اكاسره اراده كردند كه امر به تراشيدن بازارى در اين كوه نمايند تا دليل شود بر قوت و شوكت و تسلط آنها و در پشت اين كوه در محلى كه قريب است به جادهء عراق مكانى است شبيه به غار كه در آن چشمه آبى است جارى و در آنجا صورت دابهاى است خيلى خوب . بعضى برايناند كه صورت اسب كسرى است كه شبديز نام داشته و صورت كسرى كه بر آن اسب سوار است نيز مصور شده و صورت زن كسرى كه شيرين باشد در سقف آن غار است .
يكى از اشخاصى كه آن غار را در آن كوه ديده بود براى من حكايت نمود كه در بالاى غار مزبور به مسافت زيادى صورت مكتبخانه و اطفال و معلمى است از سنگ و در دست معلم چيزى است شبيه به تسمه و تازيانه كه به اطفال مىزند و نيز همان شخص گفت در آنجا صورت مطبخ و زن طباخى را ديدم كه به پا ايستاده بود و ديگها بر اجاقها نصب و ديگ پايههاى معمول سوراخدار و در دست زن طباخى كفگيرى يا كفچهاى از سنگ . و ديگر كوهى در اين نواحى نيست كه معروف و مشهور باشد .
و كوه سبلان مشرف است بر اردبيل و به اعتقاد من از كوه دماوند بزرگتر است مگر اينكه سبلان موضوع و جدا شده است از كوههائى كه مصاقب و مواجه شده است آن را و بايد نزديك به آن شد تا علو و بلندى آن مشهود گردد و كسى را نديدهام كه بالاى بلندى آن كوه رفته باشد و
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 2083
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٢٠٨٣