كه معاش به روضهخوانى و رعيتى مىكنند .
يكى ديگر از معارف جاسب مرحوم حاجى ملا مهدى است كه به علم و فضل مشهور و مولد و موطن او قريهء گردكان جاسب است . مشار اليه اعلى الله مقامه مردى فقيه بود و در علم انشا و تحرير با يدى طولى و خطى نيكو و از ايشان اولادى نماند و بلاعقب شدند . برادر و اقارب الآن در جاسب دارند كه با آنكه به آن درجه نيستند اما مردمان خوبى هستند .
جاسك :
اسم دماغه و اسم شهرى است در انتهاى جنوبى كرمان در ساحل بحر هند . صاحب معجم البلدان گويد جاسك جزيرهء بزرگى است ما بين عمان و جزيرهء كيس ( مقصود جزيرهء كيش است كه حالا معروف به قشم مىباشد ) .
از جاسك تا جزيرهء كيس سه روز راه است داراى اراضى مزروعه و سكنه .
و عساكر پادشاه كيس در آنجا ساخلو هستند . سكنهء جاسك قوىجثه و رشيد و بحرى مىباشند و كمال مهارت و لياقت و استادى را در فن كشتى - رانى و عمل كشتىسازى دارند . شنيدم كه در ازمنهء سالفه بعضى سفاين كه براى سلطان هند كنيزان جوان حمل كرده بودند به جهت توقف موقتى در جزيرهء جاسك لنگر انداخته و آن جوارى به داخلهء جزيره به گردش رفتند . طايفهء اجنه با آنها جمع شدند و سكنهء حاليه جزيره از جن به عمل آمد و منشاء انتزاع اين قصه و افسانه اين است كه چون اهالى جاسك قوىبنيه و پرطاقت و از براى هر نوع زحمت و كار هستند به اين مناسبت اين نسبت را به آنها مىدهند انتهى .
شمس الدين دمشقى نيز اين تفصيل را بعينه ايراد و ذكر مىنمايد به علاوه مىنويسد : نخل زيادى خودرو و بدون اين كه كسى غرس نمايد در جزيرهء جاسك به عمل مىآيد .
جاشك :
از قرى و مزارع بلوك دشتى شيراز است . حاصلش غله و خرما و مردمش سلاحورز و شرير . آب اين حدود از باران است . بعضى از قرى هم فى الجمله آبى از چشمه دارند . از صنايع و حرف مردم اين نواحى چيزى كه قابل ذكر است عبابافى است كه از پشم شتر مىبافند . در قريهء جاشك مسجدى هست . اما حمام ندارند . يعنى مطلقا حمام در ميان آنها متداول