داشت و هرگونه غذائى را به راحت مىتوانست جائيد و خورد بلكه در همانوقت به كارهاى زراعت مىپرداخت و بيل دست گرفته كار مىكرد .
خلاصه پيرمردى قصير القامة به هم كوبيده بود . اولاد ذكور نداشت .
چند دختر او را بود كه به مزاوجت برادرزادههاى خود داده و اولاد و نتايج كثيرى از آنها به هم رسانيده با اينكه وسعتى درخور نداشت از مناعت نفس هرگز تن به ذلت سئوال نداد و پيرامون اين خيال نگشت . به دسترنج خود زندگانى كرد تا در سال غلا « 1 » داعى حق را لبيك اجابت گفت غفره الله تعالى . در قريهء دسقونقان بيست خانوار سكنى دارند و تعداد نفوس آنها صد و سى نفر است .
سحكان :
اين قريه هم از قراى سبعهء جاسب مىباشد . آب آن از رودخانه و چهار رشته قنات است كه در رودخانه حفر كردهاند و هر رشته قناتى را زياده از هيجده چاه و پشته نيست . ليكن اين دهكده در اسفل درهء جاسب واقع است . هوايش از ساير دهات و نواحى جاسب ملايمتر مىباشد و اعتباراتش زيادتر و حاصلش بيشتر . باغات بسيار ممتاز دارد مشجر به اشجار كثيره خاصه بادام كه درخت آن زياده از جميع درختها غرس شده چنانكه اغلب گذران و ماليات رعايا و سكنهء اين قريه از بادام حاصل مىشود . گردو و ساير اشجار ييلاقى نيز در اينجا موجود است . آخر ملك آنها منتهى مىشود به سوراخ جاسب كه از آنجا به طرف نراق و دليجان مىروند . جاى دزدگاه خوفناكى است . اغلب اوقات سارقين و قطاع - الطريق در آن كوه منزل مىنمايند و مىتوان در آنجا سدى بست كه آبهاى زمستانى در آن محل جمع شود و در بهار و تابستان فرجه داد كه در پشت آن كوهسار كه اراضى هموار متعلق به دليجان است به واسطهء اين آب مزروع و مشروب شود . بالجمله ملك اين قريه هموار و مرغوب و حاصلخيز و جمعيت اين قريه نسبت به ساير قراى جاسب بيشتر است . صد و بيست خانوار در اين دهكده سكنى دارند و تعداد نفوس آنها تقريبا يا تخمينا پانصد نفر است .
هامش
( 1 ) - سال 1288 ه . ق .