مشير الملك معاودت به فارس نمىكنم ، بنابر مصلحت وقت امر فرمود كه مشير به بنادر فارس رفته متوقف باشد . اميرزاده سيف الملوك ميرزا ايلات را از مراجعت فارس سخت مانع بود و به عم اكرم خود فرمانفرما به هيچ وجه اعتنائى نداشت . در اين سال ، اهل كرمان هم از اميرزاده شاكى و دلتنگ [ بودند ] . روزى اميرزاده به شكار رفته در مراجعت او را به شهر راه ندادند . فرمانفرما به جهت رفع غائله ، اميرزاده را به اسم فرستادن به فارس از خاك كرمان بيرون فرستاد تا حكمى از طرف خاقانى برسد .
ايلات هم بعد از رفتن او مطيعا روى به فارس نهادند . فرمانفرما چون آهنگ معاودت كرد ، كرمانيان ملتمس شدند كه آنها را از اتباع اميرزاده كه متوقف كرمان هستند نيز آسوده و ايمن كند . فرمانفرما مكرر به علينقى خان قراگوزلو پيغام فرستاد كه ارگ را خالى و عيال و بستگان اميرزاده را بيرون برده و در يزد به او ملحق كند . سرتيپ به اين پيامها اعتنائى نكرده به مخالفت برخاست و ابواب ارگ را بربسته فرمانفرما حكم به يورش داد . در اين ميان ، ارغون ميرزا پسر حسنعلى ميرزا و برادرزادهء فرمانفرما و مصطفى قلى خان قشقائى برادر ايلخانى كشته شدند . بعد از چهل روز محاصره ، ارگ به تصرف درآمد . علينقى خان قراگزلو به حضور و الا رسيده بىمؤاخذه و سياست مخلع و با كوچ و عيال سيف الملوك ميرزا روانهء يزد گرديد و اميرزاده هلاگو ميرزاى « 1 » ملقب به بهادر خان از جانب فرمانفرما والى كرمان شد . و اين اخبار مصحوب محمد صادق خان ولد حسينقلى خان قاجار به دار الخلافه رسيد .
و نيز خبر آمد كه هنگامى كه فرمانفرما به بوشهر و بنادر سفر كرده و شيخ عبد الرسول خان عرب دريا بيگى حاكم بندر بوشهر را با خود به شيراز آورده بود ، پس از مرخصى و مراجعت در منزل دالكى جماعتى از دشمنان او متفق شده او را بكشتند و مالش را به يغما بردند و پس از قتل شيخ عبد الرسول خان به صلاحديد امناى فارس ، اميرزاده رضا قلى ميرزا نايب الاياله به اصلاح اين امر و حكومت بوشهر روانه شد . شيخ نصر بن - شيخ عبد الرسول خان از تعطيل بازخواست و قصاص خون پدرش چنين
هامش
( 1 ) - پسر شاهزاده حسنعلى ميرزا شجاع السلطنه . وى صاحب تذكرهاى است مفصل به نام « خرابات » و تلخيصى از آن موسوم به « مصطبهء خراب » . خود او نيز شعر مىگفت و در ابتدا « عشق » تخلص مىكرد و بعد « خراب » و گاهى هم « هلاگو » .