استعفا و به قصد زيارت مشهد مقدس به دار الخلافه آمده و حكومت قراجهداغ را به اميرزاده سلطان مراد ميرزا « 5 » دادند .
هم در اين سال ، شاه مراد بيك كرد معروف به ( مير روان دوز ) از طايفهء اكراد كه در كوهستان كردستان فى ما بين كركوك و وان هروقتى از اوقات بنابر مصلحت خال خود به دولت ايران و عثمانى متوسل مىشد اين اوقات غفلة بر سر لاهيجان و ساوجبلاغ مكرى تاخته آن حدود را به تصرف درآورد و قصبهء اشنويه را نيز تصرف كرد . اميرزاده جهانگير - ميرزا و محمد خان سرتيپ ايروانى را حضرت خاقان به دفع او مامور و نقاط متصرفه را مسترد و منظم نموده و قلعهء دربند و قمچقاى [ را ] كه از قلاع شاه مراد بيك است به ضرب توپ كوبيده و تا ميان طايفهء سنجابى آمده آخر الامر شاه مراد بيك مضمحل و مستاصل شده اضطرارا سى هزار تومان به محمد خان سرتيپ داده امان خواست . حدود آذربايجان منتظم و خبر فتوحات به دار الخلافه رسيد .
هم در اين سال ، ما بين شاهزادگان عراق مخاصمت افتاد . تفصيل اينكه حسام السلطنه محمد تقى ميرزا از مخالفت سابق حشمة الدوله اظهار زيان كرد و از طرف خاقانى حكم رفت كه حشمة الدوله خسارت او را ادا كند . حشمة الدوله تمسكى سپرده و بعد ، از اداى وجه نكول كرد .
حسام السلطنه بىاذن دولت بهخيال تصرف لرستان و خوزستان افتاد .
حشمة الدوله هم لشكر به تسخير بروجرد كشيد . محاربه ما بين ، سخت و آخر الامر حسام السلطنه منهزم شد و در شهر بروجرد متحصن گرديد .
اين خبر مسموع حضرت صاحبقران و سپهدار مامور رفع غائله گرديد .
حسام السلطنه از حكومت معزول و به دار الخلافه آمده حضرت خاقانى بعد از چهار ماه بىالتفاتى تقصير او را بخشيده روانهء بروجرد شد .
در محرم هزار و دويست و چهل و هشت چون حضرت نايب السلطنه از خدمتگزارى رضا قلى خان كرد زعفرانلو ايلخانى خراسان نوميد شد چارهاى جز محاربه نديده عزيمت تسخير قلعهء اميرآباد چناران كه متعلق به رضا قلى خان و در حصانت و استحكام و استعدادات تحصن و طغيان معروف بود نمودند . چون فتح قلعه هيچطور مقدور نبود نقبى در
هامش
( 5 ) - سلطان مراد ميرزا پسر سيزدهم عباس ميرزا همان كه بعدها « حسام السلطنه » لقب يافت و هرات را تصرف كرد .