را به گرمى باده معالجه كرد و چون سورت برودت مانع توقف زياد بود موكب خاقانى معاودت فرمود . . . » .
و در اين سال ، حاجى محمد حسين خان صدر اصفهانى مرحوم و در سيزدهم صفر هزار و دويست و سى و نه بعد از انتقال او عبد الله خان امين الدوله پسر صدر به منصب پدر نايل گرديد .
هم در اين سال كه سال هزار و دويست و سى و هشت باشد حاجى محمد على كاشانى كه درويشى متشرع بود با حاجى عبد الله كه يكى از خواجهسرايان حرم بود ، به نيابت حج از طرف والده مرحومهء خاقان ، به مكهء معظمه رفتند و غزلى از گفتههاى خاقان مغفور در سنگ مرمر مصحوب ايشان بدان مكان مقدس ارسال شد و مطلع آن اين است :
محرمى بايد كه پيغامى برد * نزد جانان نام گمنامى برد
نيز در اين سال حضرت خاقانى سفرى به زيارت قم فرمودند .
و در اين سنه ، نجيب افندى از اسلامبول به سفارت ايران در رسيد و در تالار گلستان بار يافت و نامهء سلطان محمود خان سلطان عثمانى را كه امضاى مصالحه و معاهده فى ما بين محمد امين پاشا سر عسكر ارزنة - الروم و ميرزا محمد على آشتيانى مرقوم شده بود تبليغ نمود و قاسم خان سرهنگ فوج تبريزى با نجيب افندى به سفارت اسلامبول رفت و اين است صورت عهدنامه :
سواد عهدنامهء دولتين عليتين ايران و عثمانى
« غرض از تحرير اين كتاب مستطاب آنكه در اين چند سال بهواسطهء وقوع بعضى حوادث ميان دولتين عليتين اسلام ، روابط صلح و صفوت و ضوابط دوستى و الفت قديمه مبدل به نقار و خصومت و مؤدى به حرب و كدورت گشته بود به مقتضاى جهت جامعهء اسلاميهء اسلام و عدم رضاى طرفين به سفك دماء و وقوع اينگونه حوادث و غوغا و اعادت سلم و مودت و تجديد دوستى محبت از جانب دولتين فخيمتين اظهار رغبت و موافقت شد و به موجب فرمان همايون اعلى حضرت شاهنشاه ممالك ايران بالقابه فتحعلى شاه خلد الله ملكه و اقباله و حكم مأموريتنامه