بلند چاقچورى است كه اهل اسلام مىپوشند ) .
موريه گويد : « وقت ظهر از منزل حركت كرده به قصد عمارت سلطنتى به راه افتاديم . هدايائى كه ايلچى حامل بود بر روى پارچهء اطلس سفيدى كه در مجموعهء طلائى پهن كرده بودند چيده و تفصيل هدايا اين است : صورت پادشاه انگليس بهطور نشان كه دور نشان را به الماسهاى برليان ترصيع كرده بودند و يك الماس بود به وزن شصت و يك قيراط كه بيست هزار تومان پول ايران آن را قيمت كرده بودند ، يك انفيهدان عاج كه بالاى آن صورت عمارت وندزر « 12 » كه از عمارات سلطنتى انگليس و در حوالى لندن است منبت شده بود ، نيز جعبهاى از چوب كه جنگ ترافالگار « 13 » را در قاپاق آن منبت كرده بودند و ترياكدان مزوق بود . نامهء پادشاه انگليس را كه در يك قاب تيماج آبى رنگ بود با هدايا در تخت روانى كه حاضر كرده بودند گذاشتيم و به ترتيبى كه ذكر مىشود به راه افتاديم . فراشهاى شاهى جلو يدكهاى خود ايلچى بعد دنبال آنها يك دسته سوار ايرانى با شمشيرهاى از غلاف كشيده بعد از آنها شيپورچى انگليس كه با ما بود ، بعد چهار نفر سوار انگليسى كه همراه داشتيم . بعد از شيپورچى ، تخت روانى كه در او نامه و هدايا بود ، بعد از آن چند نفر سوارهء ايرانى با شمشيرهاى برهنه و فراشهاى سفارت كه ايرانى بودند و لباسهاى ماهوت سرخ يراقدار پوشيده بعد سفير ، پشت سر او اجزاى سفارت ، بعد از آنها يك دسته سوارهء ايرانى .
به اين ترتيب از كوچههاى تنگ پر گل عبور كرديم . در دو طرف هر كوچه جمعى براى تماشاى ما ايستاده بودند . به ميدان بزرگى كه وراى ميدان ارگ است وارد شديم . در دو طرف مدخل ميدان يك شير و يك خرس زنجير كرده نگاه داشته بودند . از اين ميدان گذشته ، از تخته پل عبور نموده ، وارد ميدان ارگ شديم . قشون زيادى در چهار سمت صف كشيده منتظر ما بودند . توپ بسيارى هم در دو طرف ميدان گذاشته بودند . در نزديك در بزرگ عمارت سرباز صف بسته بودند . از ميان صفوف كه گذشتيم احترامات نظامى به عمل آوردند . سى قدم به در عمارت مانده تخت روان را نگاه داشته سفير و ما همه از اسب پياده شديم و نزديك تخت آمده به احترام ، هدايا و نامه را از تخت بيرون آورديم . چون وارد
هامش
( 12 ) -Windsor( 13 ) -Trafalgar