توز [ مع - مر ] :
به فتح تاء و تشديد واو و فتح آن بلدهاى است در فارس كه آن را توج نيز نامند . طول آن هفتاد و هفت درجه و دو ثلث و عرض آن سى و چهار درجه و سه ربع . اين شهر نزديك به كازرون و از اقليم چهارم محسوب مىشود . چونكه در گودى واقع است نسيمگير نيست و بسيار گرم است .
نخل در آنجا خوب به عمل مىآيد . خانهها را از خشت خام بنا نمودهاند .
تا شيراز سى و دو فرسخ است . پارچه ريسمانى لطيف خوشرنگ زربفت در آنجا نسج مىنمايند كه معروف به « توزيه » است . از اين پارچه در كازرون هم مىبافند ، ولى همان را نيز توزيه مىگويند . يحتمل كه منسوج توز بهتر از كازرون باشد و به اين مناسبت منسوج كازرونى هم به اسم توز مشهور شده باشد . پارچهء مسطوره را غالبا به خراسان مىبرند .
شهرت اين شهر بيش از اعتبار آن مىباشد . فتح اين بلده به دست لشكر اسلام در خلافت خليفهء دويم در سال هجده يا نوزده هجرى اتفاق افتاد و مشاجع بن مسعود آن را مسخر كرد . گويند در همين شهر تلاقى فريقين شد . عجم منهزم و اعراب به غلبه شهر را گرفتند و عجم به دادن سرانه راضى شده عرب بازگشت نمود . بعضى در فتح مسلمين اين شهر را اختلاف كردهاند . احمد بن يحيى گويد ابى العاص ثقفى برادر خود حكم را به تسخير فارس مأمور كرد . او بعد از تسخير جزيرهء ابركاوان به جانب توج كه جزء خاك اردشير خوره بود راند . ابو مخنف گويد خود ابى العاص در اين جنگ بود و توج را وى بگرفت و در آن مساجد بنا كرد و از آنجا به ارجان كه منتهى اليه اين خاك است رفت و بعد به حكم عمر بهسمت عمان و بحرين شتافت و حكم برادر خود را بهجاى خود گذاشت . نگارندهء ديگر گويد همهء اين اتفاقات در سنهء نوزده هجرى به دست حكم روى داد و بعد از آن دعواى معروف ريشهر اتفاق افتاد و شهرك نام حاكم فارس كشته شد . آنگاه به حكم عمر ، حكم به فارس يعنى توج مراجعت كرد و سردارى لشكر را به حفص برادر خود يا به مغيره واگذار نمود .
عقيدهء عجم اين است كه توج بعد از فوت شهرك مسخر شد .