ساير ولايات گرجستان نيز روانه شدند كه دفع شر طهمورس خان نمايند . طهمورس خان به اسلامبول رفته از سلطان عثمانى كمك گرفته به گرجستان آمد و بعد از جنگ با قشون ساخلوى گرجستان و هزيمت دادن آنها ، در ايالت كاخت كه دار الملك موروثى او بود ، جلوس نمود .
شاه عباس تأمل كرد تا قشون عثمانى گرجستان را تخليه نمود . آنگاه به گرجستان قشون كشيده اولا در اغلب از نقاط معتبرهء اين مملكت قلاع مستحكمه ساخت و در جميع آن قلعهها علاوه بر ساخلوى ، رعيت و خانوار از ايران كوچانيده جا داد . نيز هشتاد هزار خانوار از گرجستان كوچانيده قسمتى را به ايروان و قسمتى ديگر را به مازندران و دستهاى را به خراسان و جاهاى ديگر سكنى داد و با گرجيها معاهده نمود كه علاوه بر ماليات معمول از آنها مطالبه ننمايند و كليسا و معابد گرجيها را خراب نكنند و مسجد در شهرهاى گرجستان بنا ننمايند و فرمانفرماى ايشان از همان خانوادهء سلاطين قديم ايشان باشد و پسران والى گرجستان كه بايد بعد از پدر حكمرانى كنند كلانتر شهر اصفهان باشند . همينكه والى درگذشت ، كلانتر اصفهان مأمور فرمانفرمائى گرجستان و نيز پسر او كلانتر اصفهان شود . اين رسم تا ارتحال شاه عباس مرسوم بود . بعد از فوت شاه عباس ، مجددا طهمورس به گرجستان تاخت و سواى تفليس شهرهاى ديگر را مسخر ساخت و رستم خان را كه از طرف پادشاه ايران والى گرجستان بود بكشت . خسرو خان پسر رستم خان - كه كلانتر اصفهان بود - از طرف شاه صفى به فرمانفرمائى گرجستان و رفع شهر طهمورس - خان مأمور شد . طهمورس فرار كرده به كوههاى قفقاز پناه برد . سفرى هم به مسكو رفت بلكه كمكى از والى مسكو بگيرد . ولى مأيوس و خايب به منگرلى آمده در خانهء خواهر خود كه ملكهء آن شهر بود با پريشانى و استيصال زياد به سر مىبرد . شاه نواز خان والى گرجستان كه منگرلى را فتح كرد طهمورس را اسير نمود و او را به تفليس آورد و حكم شد كه او را زنده و سالم به دربار اصفهان فرستد . ولى بعد از چندى توقف در تفليس به اجل حتمى مرد .
بالجمله در زمان صفويه غالب اعيان و معتبرين گرجستان مسلمان شدند و طورى ترس و تملق داشتند كه دخترهاى صاحب حسن طايفهء خود را به اصفهان برده به حرم سلاطين صفويه مىسپردند . چنانكه در
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 795
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٧٩٥