زمان شاه عباس يكى از نجباى گرجستان عريضهاى به اصفهان نوشته مضمون اينكه خواهرزادهء من جميله و شايستهء سراى پادشاهى است .
جواب رسيد كه اين شخص خواهرزادهء خود را برداشته به اصفهان آيد .
آن شخص گرجى كه تا آن وقت خواهر و خواهرزادهء خود را از تفصيل اطلاع نداده بود ، آن جواب را به ايشان نمود . مادر و دختر بنياد زارى نمودند ، زيرا كه دختر نامزد جوانى بود و جوان و دختر هردو به ديدار هم نهايت مايل بودند و همان روز جوان را از اين قضيه خبردار كردند . جوان سراسيمه به خانهء ايشان آمده با حالت غصه و الم گفت چارهء اين كار اين است كه همين امشب دختر را به حبالهء نكاح من در آوريد همينكه بكارت دختر زايل شد پادشاه از صرافت ازدواج او مىافتد . مادر و دختر هردو راضى شده فردا صبح كه خالوى دختر اين فقره را شنيد بىكم و زياد به اصفهان نوشت . از اصفهان به والى گرجستان حكم شد كه دختر و مادر و شوهر را مغلولا به اصفهان فرستند . آن بيچارهها فرار كرده به خاك عثمانى رفتند . نجباى گرجستان دخترهاى خود را در سن طفوليت شوهر مىدادند كه مبادا چون بزرگ شوند آنها را به حرم سلطان برند .
مؤلف گويد شرح تواريخ گرجستان متعلق به زمان سلاطين صفويه آنچه نگاشته شد منقول است از كتابهاى معتبر اروپا . و اما تفصيل لشكر كشيدن شاه عباس را به گرجستان مطابق عقيدهء مورخين ايران نقل از كتاب روضة الصفاى ناصرى نموده مىنگارد و هى هذا :
ذكر تسخير قلعهء گورى و تومانس و تفليس و رفتن شاه عباس به تماشاى شهر تفليس
محمد پاشاى قزاقلو حاكم شهر گورى - كه از دولتخواهان عثمانى بود - چون از انتهاض شاه عباس به عزم آن حدود آگاه شد ، اولا فرستادهاى نزد شاه عباس فرستاد و اظهار ارادت كرد . بعدها خود نيز به خدمت آمده مورد مرحمت گشت و مقاليد قلعهء گورى را به ملازمان شاه عباس سپرده آن قلعه را قزلباشيه متصرف شدند . و شاه عزم قلعهء تومانس كرد و آن نيز مسخر شد و عثمانيها بعضى مطيع و برخى مرخص گشتند . هنگامى كه رودخانهء الكيت گرجستان محل اردوى شاه عباس