تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧
كه آب و ميوه فراوان است نيز همين حالت را دارد . و همراهان من نيز مثل من مبتلا به مرض حمى « 1 » گرديدند و يك نفر از آنها كه اسم او يحيى و [ از ] مردم خراسان بود وفات نمود شيخ سابق الذكر به خرج تكفين و تدفين و كل ما يحتاج او پرداخت و بر او نماز كرد و بهاء الدين ختنى كه يكى از همراهان من بود چون او نيز مريض بود وى را در آنجا گذاشتم و رفتم و او بعد از رفتن من وفات كرده بود . بالجمله وقتى كه من مريض بودم ، در شوشتر به غذاهائى كه در مدرسه حاضر مىشد ميل نداشتم . فقيه شمس الدين سندى كه از طلاب آن مدرسه بود براى من طعامى را وصف كرد كه به او ميل پيدا كردم . چند درم به او دادم كه آن طعام را در بازار براى من طبخ نمايد . چنان‌كه گفته بود اطاعت كرد و آن غذا را براى من حاضر كرد . اين خبر به گوش شيخ رسيد بسيار بر او دشوار آمد . براى من پيغام داد كه چگونه اين كار كردى و گفتى در بازار براى تو طعام طبخ نمايند ؟ چرا به خدامى كه مأمور اين خدمت‌اند نگفتى كه آنچه مرضى طبع و موافق ميل تو باشد براى تو طبخ كنند ؟ و بعد از آن طباخان را احضار فرمود و از ايشان خواست انواع و اقسام اطعمه و حلويات و غيره را طبخ و حاضر نمايند . آنچه گفت فورا مهيا نمودند . آن وقت به ايشان سپرد و تأكيد نمود كه از واردين هركس هرچه ميل داشته باشد و بخواهد تكليف شما اين است كه براى او حاضر نمائيد . خداوند جزاى خير دهد او را . پس از آن از شهر شوشتر مسافرت نمودم و سه منزل راه پيمودم و اين سه منزل جميع راه من از جبال شامخه بود و در هر منزلى يك زاويه ساخته بودند . پس از طى اين منزل به شهر ايذج رسيدم . ضبط اين اسم به كسر همزه و ياء و ذال معجم مفتوح و جيم مىباشد و نيز آن را مال الامير مىناميدند « 2 » و غرض از امير ، سلطان اتابك است . در وقتى كه من وارد اين شهر شدم ، شيخ الشيوخ آن عالم متورع نور الدين كرمانى بود و
هامش
( 1 ) - حمى به معنى تب مىباشد ( فرهنگ فارسى معين ) . ( 2 ) - رجوع شود به مقالهء احوال بلوك مالمير تأليف محمد حسن خان اعتماد السلطنه در آخر سفرنامهء جنوب ايران تأليف بابن وهوسه به ترجمه و حواشى محمد حسن خان اعتماد السلطنه ( به تصحيح مير هاشم محدث ، انتشارات دنياى كتاب ، 1363 ) .