از آن عبور كنند و دواب با بارهائى كه دارند از آن آسان گذرند . و طول اين جبال هفده فرسخ در ده فرسخ است و اين كوهها كلا در عداد جبال شامخه مىباشند و همه بههم متصل و فاصلهاى در ميان آنها نيست مگر بعضى نهرها . و اشجار اين كوهها درخت بلوط است و از آرد بلوط سكنه نان مىپزند و در هر منزلى كه در اين مملكت هست زاويهاى ساختهاند موسوم به مدرسه . مسافرى كه به آن مدرسه وارد مىشود طعام او را و علوفهء مركب او را براى او حاضر مىنمايند اعم از اينكه بخواهد يا نخواهد . زيرا كه تكليف خادم مدرسه اين است كه هركسى كه در مدرسه منزل كند دو قرص نان و قدرى گوشت و حلوا براى او حاضر نمايند و اينها كلا خيراتى است كه سلطان قرار داده اما خود سلطان اتابك احمد كه اين جمله از مآثر سنيهء او است مرد صالحى بوده و در زير لباسهاى خود پشم مىپوشيده است .
حكايت :
سلطان اتابك احمد وقتى خدمت پادشاه عراق ابو سعيد بن الجايتو آمد بعضى از خواص ابو سعيد به وى گفتند اتابك احمد وقتى به حضور شما تشرف مىجويد در زير جامهء خود زره مىپوشد . سلطان ابو سعيد حكم كرد اين معنى را آزمايش كنند تا از روى حقيقت بداند كه اتابك مسلح به زره خدمت او مىآيد يا سعايت است ؟ روزى كه اتابك احمد به خدمت سلطان ابو سعيد رسيد ، امير چوپان كه از بزرگان امراى عراق بود و ابو سعيد او را امير ديار بكر كرده و شيخ حسن كه الآن پادشاه عراق است به اتابك احمد آويختند و با او بناى شوخى و مزاح گذاردند و به اين مستمسك زير جامهء او را وارسى نمودند . در زير جامهء او لباس پشمينه يافتند . و چون اين معنى در حضور سلطان ابو سعيد بود او نيز جامهء زيرين اتابك را مشاهده نمود و دانست كه از او سعايت كردهاند و ذيل صداقت او ظاهر است . بنابراين برخاست و او را در آغوش گرفت و در پهلوى خود نشانيد و گفت « سنآتا » يعنى تو پدر منى و در عوض هديهاى كه اتابك احمد براى سلطان ابو سعيد آورده بود سلطان به اضعاف مضاعف به وى جوايز و صلات عنايت فرمود و فرامين براى او نوشت . مضمون فرامين آنكه سلطان ابو سعيد و اولاد او از اتابك احمد و اولاد او پيشكشى نخواهند و ايشان آسوده حكمران لرستان باشند . لكن در همان