هشتم : الوند ميرزا بن يوسف بيك
وقتى كه احمد پاشا به قتل رسيد الوند ميرزا به ديار بكر افتاد و در آنجا به اعتضاد امراى تراكمه پاى بر سرير حكمرانى نهاد . چون استقلال نداشت رو به آذربايجان نمود . چون ميرزا محمدى از توجه برادر با لشكر خبر يافت تاب مقاومت نياورده از تبريز به سلطانيه شتافت و الوند ميرزا آذربايجان را مسخر كرده و با سلطان مراد صلح كرد . در اينحال رايت دولت شاه اسماعيل پديدار شد . وى در نهصد و هفت با شاه اسماعيل به محاربه پرداخت و بيست هزار قشون الوند ميرزا در اين محاربه مقتول شد . الوند ميرزا ناچار آذربايجان را وداع كرده به ارزنجان گريخت و چندگاه فتنههاى عظيم برانگيخت عاقبة الامر در نواحى ديار بكر به راه عدم رفت .
نهم : سلطان مراد بن سلطان يعقوب
فرمانفرماى فارس و عراق و خوزستان بود . با هفتاد هزار سوار با شاه اسماعيل مقاتله نمود و شكست خورد و از عراق دل كنده به فارس رفت . چون خبر ورود كوكبهء شاه اسماعيل را به فارس شنيد به خوزستان گريخت . در آنجا نيز توقف نكرده به بغداد رفت و به سبب استيلاى باريك - بيك پرناك از بغداد نزد علاء الدوله پادشاه مرعش شتافت . بعد از انقراض دولت او ، نزد سلطان سليم سلطان روم رفته تقرب تمام يافت . آخر در سنهء نهصد و بيست در نواحى اورفه در جنگ قدورمش « 1 » سلطان درگذشت و دولت ملوك آققوينلو به دو منتهى گشت .
مؤلف گويد : در ضمن مسطورات سياحان اروپا معلوم داشت كه در سلطنت سلاطين صفويه كليهء آذربايجان خاصه تبريز غالبا در تحت تصرف بيگلر بيگيهاى آن سلسله بوده و عثمانيها اغلب با اين طبقه در مجادله و زد و خورد بودند و مملكت آذربايجان مطرح « 2 » آمال سلاطين عثمانى
هامش
( 1 ) - متن : « قورميش » .
( 2 ) - ظاهرا « مطمح » مناسبتر است . طموح يعنى بلند نگريستن .