كشته شد و سلطان يعقوب با شوكت تمام به تبريز آمد . حكمرانى سلطان خليل شش ماه بود .
سيم : سلطان يعقوب بن حسن بيك
بعد از قتل برادر حكمرانى يافت . ابتدا در نيكوكارى و ترويج شريعت غرا مجد بود . لهذا مملكت او نهايت معمور شد . در اواخر حسنات را به سيئات مبدل كرده با سلطان حيدر صفوى درانداخت و لشكر به امداد شيروان شاه فرستاده او را به شهادت رسانيد و اولاد سلطان حيدر ، ابراهيم و اسماعيل را در قلعهء اصطخر حبس كرد . در سنهء هشتصد و نود و شش درگذشت . حكمرانيش سيزده سال بود .
چهارم : سلطان بايسنقر بن سلطان يعقوب بيك
بعد از پدر به حكمرانى پرداخت . ولى جمعى از امرا به اين مطلب راضى نشده مسيح ميرزا ابن حسن بيك را برداشتند و ميان ايشان و بايسنقر در حدود قراباغ جنگ درپيوست . بايسنقر غالب و مسيح ميرزا با اكثر امرا كشته شدند و بايسنقر به تبريز آمد . در آنحال محمود بن اغرالو - محمد بن حسن بيك به امداد مخالفان بايسنقر رو به تبريز نهاد و جنگ عظيمى ميان او و بايسنقر اتفاق افتاد . محمود شكست خورده فرار كرد .
ولى در همان نزديكى دستگير شده به حكم بايسنقر او را خفه كردند .
بعد از آن رستم بيك ولد مقصود بن حسن بيك از قيد حبس بيرون آمده ، به اعتضاد جمعى از تراكمه ، قصد بايسنقر كرد . بعد از مقاتله ، امراى بايسنقر راه بىوفائى گرفته از او تخلف و به رستم بيك پيوستند و بايسنقر بهطرف شيروان فرار كرد و چون داماد شروان شاه بود شروان شاه تهيهء او را ديده باز به جنگ رستم بيك فرستاد . رستم بيك ، به استصواب امرا ، اولاد سلطان حيدر را از قيد خلاص كرده سلطانعلى ميرزا را كه اكبر اولاد سلطان حيدر بود به جنگ بايسنقر روانه كرد . بايسنقر بدون اينكه غالب و مغلوب معلوم شود راه فرار پيشگرفته به شيروان رفته بار ديگر تجهيز انتقام نموده بهطرف آذربايجان آمد . در منزل اهر ، رستم بيك به امداد سلطانعلى ميرزا بر بايسنقر غالب شد و بايسنقر مقتول