و نسق داده اهالى قلعه را به آستانهء ميرزا على آورد » . انتهى .
از اين كلمات چنين مستفاد مىشود كه قلعهء شميران و طارم به تصرف يعقوب بيك بوده بعد از فوت او امير اسحاق نامى خواسته است به تسخير آن پردازد . ميرزا على ، سلطان گيلان مطلع شده و به وضع مسطور آنجا را مسخر داشته است .
و نيز از قرار مسطورات تاريخ گيلان « 11 » در زمان همين ميرزا على ، مير زين العابدين نامى طارمى جمعيت كثيرى دور خود جمع و راه سركشى پيش مىگيرد و مير عبد الملك نامى از ميرزا على رخصت طلبيده لشكرى از خود فراهم آورده به پاك ده نزول مىكند و از آنجا به يورت وزير و ماهين ايلغار كرده به مقاتله پرداخته جمعيت ميرزا زين العابدين را متفرق مىسازد و به مقام فتح نزول مىنمايد .
و نيز در تاريخ گيلان مسطور است كه سلطان حمزه از خدمت سلطان حسن فرار كرده به شيروان نزد رستم بيك كه سلطنت عراق و آذربايجان را داشت رفت . رستم بيك ، دهده بيك نامى را با ده هزار نفر همراه او كرده به پاى قلعهء طارم آمدند و قلعه را به ضرب توپ مسخر و اهالى را دستگير كردند و دهده بيك به خدمت رستم بيك معاودت كرد .
باز در تاريخ گيلان مسطور است كه در زمان سلطنت رستم بيك « 12 » كه دهده بيك تسخير قلعهء طارم نمود ، طارم در دست اتراك بود . بعد از انتقال دولت رستم بيك ، ميرزا على كه منتظر چنين روزى بود جمعيتى را به تسخير قلعهء طارم فرستاد . ولى در اين سفر به سبب سنوح حوادث ، گماشتگان او به مقصود نايل نشدند . تا وقتى كه فى ما بين الوند بيك « 13 »
هامش
( 11 ) - غرض از تاريخ گيلان ، همان « تاريخ خانى » است تأليف على بن شمس الدين لاهيجى كه اول بار برنهارد درن( Dorn )آن را در 1274 قمرى - 1857 ميلادى در پطرزبورغ چاپ نموده و بار دوم منوچهر ستوده آن را براساس چاپ درن همراه با اصلاحاتى منتشر كرده ( بنياد فرهنگ ، 1352 ) .
( 12 ) - يعنى رستم بيك پسر مقصود بيك پسر اوزون حسن آققويونلو كه در سال 897 پس از غلبه بر بايسنغر بن يعقوب به سلطنت رسيد و در سال 902 در جنگ با احمد بن اغورلو بن اوزون حسن كشته شد .
( 13 ) - الوند بيك پسر يوسف بيك پسر اوزون حسن كه با مراد بن يعقوب بن اوزون حسن مدتها در منازعه بود . سرانجام قزل اوزون حد قلمرو آنان شناخته شد و نواحى راست قزل اوزون از آن مراد شد و نواحى چپ از آن الوند .