يابد و آن چهل چيز همه در شيرين جمع بود و نادرا ديگرى داراى اين چهل چيز شده . و مورخين يونانى ، شيرين را ايرن نوشتهاند . انتهى .
حمد الله مستوفى در ضمن احوال جبال گويد كوه بيستون به كردستان از جبال مشهور است و سخت بلند است و او سنگ سياهى است بر روى هامون پيدا شده بىآنكه در دامنش دره و پشته بود . از بيست فرسنگ كما بيش آن كوه را توان ديد . دورش بيست فرسنگ باشد و بر قلهاش زمينى هموار است كما بيش پانصد جريب و بر آنجا چشمهاى است و زراعت مىشود . در سنهء هفتصد و يازده هجرى به فرمان الجايتو سلطان به اتفاق مهندسان ، بلندى آن را گز كرديم . چهار هزار و ششصد گز خياطى برآمد . اكثر اوقات سحاب آن ديار به مراتب شعب قلهء آن كوه مىباشد و بر روى آن كوه به جهت سنگلاخ به دشوارى توان رفت و آنجا كه در كتاب خسرو و شيرين نظامى گنجوى آورده است كه خسرو پرويز ، فرهاد را گفت :
كه ما را هست كوهى بر گذرگاه * كه مشكل مىتوان كردن بر او راه
ميان كوه راهى كند بايد * چنان كامد شدن ما را بشايد
روايت مجهول است و شيخ نظامى آنجا را مشاهده نكرده بود و به تسامح سخنى گفته و حقيقتش آنكه در پاى قلهء اين كوه بر روى صحرا چشمهء بزرگى است چنانكه دو سه آسيا آب مىدهد . در آن كوه بر سر آن چشمه بارگاه ساختهاند و آثارش شاهد اين فقرات است . چنانكه در آخر اين كوه كه از اين چشمه و صفه تا آنجا شش فرسنگ است صفهء ديگر كوچكى ساختهاند آن نيز بر سر دو چشمه و از پهلوهاى صفه آب به دو مىآيد و آب هر چشمه به قدر آسيا گردانى باشد و آن را « صفهء شبديز » مىخوانند و صورت خسرو و شيرين و فرهاد و رستم و اسفنديار و غيرهم در آنجا ساختهاند در غايت تحرك و خردهبينى « 2 » و تا ميخ زره و تار ابريشم چنگ پيدا كردهاند . و هم در اين حدود متصل كوهى است كه مزار متبرك بدانجاست « 3 » و عوام گويند مزار اويس قرن است . انتهى .
مؤلف گويد اين بود عقايد مورخين و جغرافىنگاران قديم و
هامش
( 2 ) - متن : « خوردهبينى » .
( 3 ) - وجود اين مزارات متبرك نشانهاى است كه اين مكان از ديرباز مكان متبركى بوده و اين خاطرهء احترامآميز را مردم نسل به نسل حفظ كردهاند هرچند در زير پوششهاى مختلف .