ملاعبه مىكرد و صاحبخانه شيرين را از اختلاط خسرو منع مىكرد و شيرين نمىپذيرفت . تا روزى خسرو انگشترى خود را به شيرين داد و خداوند خانه اين فقره را دريافته بر شيرين غضب كرده به يكى از ملازمان خويش گفت اين دختر را ببر و در آب فرات انداز . چون آن شخص ، شيرين را بر لب آب رسانيد شيرين بناى تضرع و التماس را نهاد . آن شخص گفت من تمرد حكم ولىنعمت نتوانم . ولى تو را جائى به آب اندازم كه توانى خلاص شد و همينطور كرد و شيرين از آب بيرون آمده به خدمت راهبى كه در آن نزديكى بود رفته گفت من خود را به خدا بخشيدهام و وقتها در خدمت آن راهب بود تا در اوان سلطنت پرويز ، فوجى از لشكريان او از نزديك دير راهب مىگذشتند . شيرين براى خسرو به يك نفر از لشكريان پيغام داد كه كنيزك تو شيرين در فلان جاست و انگشترى مزبور را به نشانى فرستاد . چون خسرو باخبر شده كسان فرستاد و شيرين را با تجهيز تمام به مداين برد . انتهى .
بعضى ديگر گفتهاند شيرين زن يكى از سرهنگان خسرو بود ؛ خسرو او را ديده به دو رغبتى پيدا كرد . آن سرهنگ دانست كه اگر شيرين را طلاق ندهد خسرو او را خواهد كشت . لهذا شيرين را مطلقه نمود و به حرمسراى خسرو رفت . بعض ديگر گفتهاند سرهنگ را خسرو كشت و شيرين را تملك نمود . ولى مطابق نگارش مورخين يونانى - كه ما در ضمن لغت ايوان اشعارى بر آن كرديم - شيرين يكى از پانزده هزار نفر جوارى حرم خسرو و دختر قيصر بود و خسرو نهايت مايل به او بود و او به خسرو ميل نداشت بلكه به فرهاد عاشق بود . اما اينكه فرهاد كه بوده است معلوم نيست « 1 » . درهرحال عرب و عجم و ترك و ديلم ، شيرين را به كمال حسن ستوده و گفتهاند حسن به چهل چيز درجهء كمال
هامش
( 1 ) - در سفرنامهء ابى دلف مسعر بن مهلهل خارجى از فرهاد به عنوان « فرهاد حكيم » ياد شده آنجا كه پس از ذكر صورت شبديز و طاق بسطام مىنويسد : « و منها الى جبل يقال له سميرة عال مشرف و فيه صور بديعه و نقوش حسنه يقال ان كسرى ابرويز كلف عملها لفرهاد الحكيم و دون هذا الموضع قنطرة عظيمة عجيبة البناء على واد بعيد القعر » ( تصحيح پطرس بولغا كوف و انس خالدوف ، مسكو ، 1960 ص 24 ) . ظاهرا فرهاد از دانشمندان و مهندسين زمان خود بوده كه بعدها هالهاى از افسانههاى عاشقانه و تخيلات شاعرانه او را به صورت عاشقى كوهكن درآورده .