و نيز در لقب برادر او غازان خان گويند غازان مخفف غازقان است و غازقان به معنى ديگ است و وجه تسميهء او اينكه حين ولادت او جاريه باديگى داخل خانه شد .
بالجمله خدابنده اسلام اختيار كرد . ولى مذهب تشيع را قبول نمود و داستان او را با قاضى مجد الدين و قصدى كه در حق مردم داشت ما از پيش ذكر كرديم « 1 » . چون او درگذشت پسر او ابو سعيد بهادر خان بهجاى او بر تخت نشست و اين پادشاه كريم و فاضل و در صغر سن پادشاه شده در بغداد او را ديدم . جوان بسيار صاحب حسنى است . خط عارضش هنوز ندميده است . وزير او در آن وقت امير غياث الدين محمد بن خواجه رشيد بود . پدر اين وزير از مهاجرين يهود بود كه سلطان محمد خدابنده او را به وزارت خود خواند . خدابنده و پدر اين وزير را روزى در حراقهاى « 2 » ديدم بر روى دجله و اين حراقه را شباره مىگويند و در پيش روى خدابنده ، دمشق خواجه پسر امير چوپان بود و از طرف چپ و راست آن حراقه دو شبارهء ديگر بود كه اهل طرب و تغنى در آنها نشسته بودند . و از بخششها كه در آن روز از خدابنده ديدم يكى اين بود كه چند نفر كور به او عارض شدند و شرحى از پريشانى خود گفتند .
وظيفهاى از براى هريك قرار داد و هريك را غلامى عطا كرد كه عصاكش او باشد و جامهاى نيز به هريك عنايت نمود .
خلاصه همينكه سلطان ابو سعيد پادشاه شد به جهت صغر سن او امير چوپان بر كارها مسلط شد « 3 » و دست تصرف او را كوتاه نمود به درجهاى كه از پادشاهى جز اسمى براى او نماند . و گويند در يكى از عيدها سلطان ابو سعيد به مخارجى محتاج شد كه وجه آن را نداشت نزد تاجرى فرستاد و به قدرى كه حاجت داشت تنخواه از آن تاجر گرفت و به مصرف منظور رسانيد . و كار او بههمين نحو بود تا روزى زوجهء پدر او دنيا خاتون بر او وارد شده گفت اگر ما مرد بوديم چوپان و پسر او را
هامش
( 1 ) - سخن ابن بطوطه است .
( 2 ) - حراقه كشتىاى است كه در آن تيرها هست از آتش كه به سوى دشمن مىاندازند ( ا ع ) .
( 3 ) - ابو سعيد در 703 متولد شد در 716 به سلطنت رسيد و در 736 از تخت بر تخته افتاد .