تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
ارزانى داشت و تدريس مالكيه به شيخ ابو الحسن على المغربى تعلق گرفت . در آن مدرسه يك محدثى را جهت سند حديث قرار داده و دو نفر قارى حديث و ده نفر ديگر به طريقى كه در آن زمان متعارف مىبود استماع حديث مىكرده باشند و يك طبيبى و ده نفر ديگر كه علم طب پيش او مىخوانده باشند نيز موظف ساختند و يك مكتبى به جهت قرآن خواندن اطفال و يتيمان قرار داده جهت ايشان معلم قارى موظف ساختند و از براى جميع اين طلبه ، خوردنى در وقت آنچه خاطر ايشان خواهد مقرر شد و كتابخانه‌اى بر آن مدرسه وقف نموده كه به نفاست و بسيارى كتب تا آن زمان هيچ احدى نشان نمىداد . روزى كه اين مدرسه به اتمام رسيد مستنصر با جميع وزراء و اعيان و امراء دولت به آن مدرسه آمده مهمانى عام كرده هركس را به فراخور احوال او به خلعت سرافراز ساخت و چون سركارى عمارت آن مدرسه به مؤيد الدين علقمى - كه آخر وزير شده بود - تعلق گرفته و به سعى او به اتمام رسيده بود مستنصر بالله در روز ضيافت او را به انواع انعام و الطاف پادشاهانه سرافراز ساخت و جاىگير « 11 » او را دو چندان گردانيد » . انتهى . قونسولخانهء انگليس كنار شط بود . خوب عمارتى است باغچه‌اى مشرف به شط داشت چند نفر زن و مرد فرنگى ايستاده بودند . خانهء اقبال الدوله و خانهء ميكائيل مترجم انگليس پيدا شد . خانه‌هاى خوبى است . بعضى از يهوديها هم خانه‌هاى خوب ساخته‌اند . بعد كم‌كم خانه‌هاى محقر و پست و رعيتى اعراب [ ديده ] شد . نخلستان و باغات تا مسافت خيلى دور ممتد است . طرف دست راست را كه بغداد كهنه مىگويند ، بيمارخانهء تازه والى پاشا شروع كرده مىسازد . خانهء عباس ميرزا « 12 » [ را ] هم كه خانهء محقر قشنگى است ديدم . خانه‌ها و
هامش
( 11 ) - يعنى تيول و اقطاعات . ( 12 ) - ظاهرا منظور از عباس ميرزا بايد همان عباس ميرزا نايب السلطنهء دوم باشد پسر سوگلى محمد شاه . وى ده ساله بود كه پدرش مرد و ناصر الدين شاه و مادرش در آغاز قصد كور كردن و كشتن او كردند اما وى با توسل به وزيرمختار انگلستان از كشته شدن نجات يافت و به عراق عرب تبعيد شد . مدت تبعيد وى بيست و هفت سال طول كشيد . در طى همين سفر ناصر الدين شاه به عتبات بود كه مشير الدوله از شاه براى وى تأمين گرفت و او را راضى كرد كه به ايران برگردد . وى شرح حال خود را به نثرى شيوا و ساده نوشته و آن كتاب بار اول در 1325 و بعد در سالهاى 1355 و 1361 چاپ شد ( تصحيح عبد الحسين نوائى ، انتشارات بابك ) .