دارد و خرماى آنجا را تا هند و چين مىبرند . اهل آنجا اكثر سياه چهره و اثنى عشرىاند و زبانشان عربى مغير و پارسى نيز گويند . ولايت بسيار از توابع آنجاست از جمله عبادان كه ماوراء آن عمارت نيست و در اين معنى گفتهاند : « ليس قرية وراء عبادان » . و در فضيلت عبادان حديث بسيار وارد است . آن را از ثغورى شمارند كه سرحد مسلمانى است با كفار هند . حقوق ديوانى بصره و ولايتش پيش از فترات اين عهد چهل و چهار تومان و يك هزار دينار بود » .
مؤلف گويد بصره شهر مشهورى است در كنار شط العرب در سمت راست آن در سيصد و هفتاد و دو هزار ذرعى جنوب مشرقى بغداد و در يك هزار و هشتصد هزار ذرعى جنوب مشرقى اسلامبول واقع شده است . از حلب تا بصره به راه كاروان هفتصد و هجده ميل انگليسى است و شتر سوار به تعجيل يك ساعت در آن صحرا مقدار پنج ميل انگليسى را مىتواند طى كرد . اين شهر در سنهء چهارده يا شانزده هجرى بنا شده چنانكه بعضى گفتهاند بعد از آنكه جلولا و تكريت را سعد وقاص فتح نمود عتبة بن غزوان به اراضى موسوم به هند وارد شد و در موضع معروف به خريبه اردو زده بصره را بنا نمود و چون اراضى به سنگهاى سفيد مستور بود به اين اسم موسوم شد . بههرحال اين شهر تجارتگاه ايران و هندوستان و اعراب محصولات اين ولايت را كاروان در كاروان به اطراف مىبرند . جمعيت اين شهر شصت هزار و مردم آن مركب از اعراب و ايرانى و عثمانى و ارمنى و يهودى و هندو . و اعراب از ساير طوايف بيشترند . دور شهر ده هزار ذرع است و قلعهء كهنهء شهر هشت هزار ذرع دورهء آن مىباشد . توپخانهء معتبرى عثمانيها در آن قرار دادهاند . شهر بصره به دو وضع ساخته شده و كثيف مىباشد و عمارات عالى ندارد .
هوايش ناسازگار و گل سرخش زياد است و گلابش مشهور . از وقايع عظيمه كه در اين شهر اتفاق افتاده جنگ جمل است كه در سال سى و ششم هجرى در بصره در موضع معروف به خريبه روى داده و در متون تواريخ ثبت است اما در مروج الذهب مسعودى كه اصح تواريخ است اين واقعه را بىحشو و زايد نوشته و ما آن را ترجمه كرده بعينها مىنگاريم :
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 360
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٣٦٠