تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
بر او شكايت نمود . عمر گفت چه نقصى براى تست از امارت مردى از قريش بر تو كه او را شرافتى و مرتبتى كامل است ؟ به اين واسطه عتبه از مراجعت ابا نمود و عمر او را مجبور به مراجعت كرد و او رجوع نمود ولى در راه از مركب خود افتاده درگذشت و اين در سنهء شانزده هجرى واقع شد . بالجمله عمر ، مغيره را حاكم بصره كرد و حاكم بود تا وقتى كه با ام جميله زنا كرد و مردم شهادت دادند . آنگاه عمر او را معزول و ابو موسى الاشعرى را حاكم و روانهء بصره كرد و حكم كرد مغيره را گرفته نزد عمر روانه نمايد و اين فقره يا در سال شانزده هجرى يا هفده اتفاق افتاد . خلاصه ابو موسى به بصره آمده و تا آن‌وقت هنوز ديوار مسجد و دار الامارهء بصره از نى بود . ابو موسى اين ديوارها را خشتى نمود . و در وقتى كه معاويه ، زياد را امارت بصره داد او تغييرات در دار الاماره و مسجد داد و بنا را كامل و نيكو كرد و ستونها از اهواز براى مسجد طلبيد و بعد از آن كم‌كم مسجد را وسيع كردند و مهدى خيلى بر توسعهء آن افزود و همهء دار الاماره جزء مسجد شد . يزيد الرشك گويد در حكمرانى خالد بن عبد الله قسرى بصره را مساحت كردم دو فرسخ طول و دو فرسخ الايك دانگ عرض او بود . وليد بن هشام گويد در زمان زياد هشتاد هزار نفر لشكر عرب در بصره بود و صد و بيست هزار نفر اهل و عيال داشتند و لشكر كوفه در آن‌وقت شصت هزار نفر و عيال ايشان هشتاد هزار نفر بود . بارى اقطاع و قراى بصره زياد و در حق او مدح و ذم بسيار وارد شده . اما از مذمتهاى بصره : حافظ گفته است يكى از عيوب بصره اختلاف هواى اوست . ساعتى بايد لباس زمستانى پوشيد ساعت ديگر لباس تابستانى و از اين جهت او را رعنا ناميده‌اند . فرزدق گويد :
لو لا ابو مالك المرجو نائلة * ما كانت البصرة الرعناء لى وطنا
ديگرى گويد :
نحن بالبصرة فى لون من العيش طريف * نحن ما هبت شمال بين جنات و ريف فاذا هبت جنوب فكانا فى كنيف
مدفوع را در بصره قيمتى گزاف است و تجار دارد و هرقدر عفن‌تر باشد قيمت او بيشتر است .