برزن [ مع - مر ] :
يكى از دهات مرو است كه متصل به برماقان مىباشد و نام قريهاى ديگر نيز هست كه آن هم از مرو و معروف به باغ برزن است و اين هردو قريه در دو فرسخى مرو واقع است .
برزه [ مع - مر ] :
هاء در اين لفظ جزء كلمه است و قريهاى است از اعمال بيهق از نواحى نيشابور و نيز نام رستاقى است در آذربايجان . مؤلف گويد هاء برزه كه نام رستاق مذكور مىباشد ظاهرا جزء كلمه نباشد . چنانكه صاحب معجم البلدان هم اظهار نكرده است به عكس برزه كه از قراى بيهق است .
برسانجرد [ مع - مر ] :
به ضم باء و كسر جيم قريهاى است در سه فرسخى مرو .
برشليه [ مع - مر ] :
موضعى است در اران و در تواريخ عجم از اين موضع ذكرى هست .
برشهر [ مع - مر ] :
و ابر شهر اسم شهر نيشابور است .
برطاس [ مع - مر ] :
به ضم باء اسم جماعتى است كه ولايت وسيعى دارند و آن ولايت به اسم جماعت معروف است و مشهور شده . پوستين برطاسى منسوب به اين ولايت است و اين جماعت در خاك خزر و طوايف ايشان به يكديگر وصل و خارجى در ميان ايشان نيست و در كنار رود اتل منبسطاند . و برطاس اسم ناحيه و شهرى است كه سكنهء آن مسلمان و مسجد جامعى دارند .
نزديك اين شهر شهرى است موسوم به سوار . اين شهر را نيز مسجد جامعى است . اهل برطاس را زبان مخصوصى است كه نه تركى نه خزرى نه بلغارى است . اصطخرى گويد شخصى را كه در آن حدود خطيب بود ملاقات كردم . او به من گفت جمعيت شهر برطاس و سوارا تقريبا ده هزار نفر است و خانههاى چوبى دارند كه در زمستان در آن خانهها ساكن مىشوند و در تابستانها در زير چادرها و در مراتع مىباشند . و نيز آن خطيب گفت كه شب تابستان در آن ولايت بيش از يك ساعت امتداد