جزيره محل غوص مرواريد است كه مرواريد خاركى را از آن محل استخراج مىنمايند .
جزيرهء ديگر اين خليج ، اوال مىباشد كه مسكن طايفهء بنى معن و بنى مسمار و بسيار ديگر از اعراب است و ميانهء اين جزيره و شهرهاى ساحل بحرين يك روزه راه بلكه كمتر است و در اين ساحل در محلى كه موسوم به هجر مىباشد شهر زاره و قطيف است .
يكى ديگر از جزاير ، جزيرهء لافت - كه آن را جزيرهء بنى كاوان نيز مىگويند « 1 » - مىباشد و اين جزيره را عمرو بن عاص فتح كرد و مسجد عمرو كه در اين جزيره بنا كرده تاكنون باقى است . در اين جزيره خلق بسيار و قرى و عمارات متصل به يكديگر است . نزديك اين جزيره ، جزيرهاى ديگر هست موسوم به هنجام كه كشتيها آب خوردن از آنجا برمىدارند . بعد از آن جبال كسير و عوير است [ و كوه ديگر كه اسم آن معلوم نيست بعد از آن موضعى است معروف به دردور كه بحريين آن را مكنى به ابى حمير نمودهاند ] « 2 » و در اين مواضع دريا ، كوههائى است سياهرنگ و مرتفع خالى از نبات و حيوان كه آب به آنها احاطه نموده و سبب زيادتى موج و تلاطم آب در اين موضع شده و كشتيها را در اين محل خطرى عظيم است و اين قطعه از دريا ميان بلاد عمان و سيراف است و لابدند كشتيها از آن عبور كنند و اگر راه را گم كنند حتما غرق مىشوند و ميان خليج فارس و خليج قلزم ، ابله و حجاز و يمن حايل است و اراضى اين سه محل مسطور ما بين الخليجين است و هزار و پانصد ميل مسافت دارد و اين برى است كه از اطراف دريا به او احاطه نموده و اين است وضع درياى چين و هند و فارس و عمان و بصره و بحرين و يمن و حبشه و حجاز و قلزم و زنگ و سند . و جزاير و طوايف مختلفهء ساكنهء در اين دريا به حدى هستند كه خارج از تحديدند و جز خدا كسى تحديد آنها را نمىداند و هر قطعهاى اسمى دارد كه به آن اسم از قطعهء ديگر ممتاز است . ولى آب همهء درياهاى مسطوره بههم وصل است و غوصگاهها براى
هامش
( 1 ) - لاف و قشم و ابر كاوان هرسه يكى است . ر ك به « بحرين و جزاير . . . » ص 6 .
( 2 ) - در ترجمهء مروج الذهب چنين آمده : « كه خيرى در آن نيست سپس گرداب معروف به گرداب مسندم است كه دريانوردان آن را ابى حمير نام دادهاند » ( ترجمهء ابو القاسم پاينده ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران ، 1344 ش ) ص 108 .