ايستاده بودند . اما رد مزلف با عمامهها و لباسهاى زرى جامهاى شراب در دست دور تالار مىگشتند . هركس طالب بود جام را از دست آنها گرفته مىآشاميد . لباس شاه عباس در آن روز عبارت از يك جبه ماهوت سرخ بىزينتى بود و زينت شاه عباس همين دسته شمشير طلاى او بود . معلوم شد كه شاه عباس طالب سادگى و مايل به تجملات نيست . ولى رجال دولت او كلا سلاح و لباس ايشان در جواهر مستور بود . از آداب مذهبى چيزى كه در اين مجلس ديده شد همين سادگى لباس پادشاه بود .
سفير انگليس پس از ورود به واسطهء مترجم مطالب خود را معروض داشت و غرض عمدهء او اولا ورود مال التجارهء انگليس بود به ممالك ايران زيادتر از ساير ملل . ثانيا اتفاق دولت ايران با انگليس به جهت جنگ با عثمانى . جوابهاى شاه عباس بدوا خيلى به دلخواه سفير انگليس بود . از جمله از بابت رواج مال التجارهء انگليس چنين وعده كرد كه هر سال هزار عدل ابريشم در بندر عباسى تسليم تجار انگليس نموده در عوض ماهوت انگليسى به جهت لباس قشون خود از آنها بگيرد » « 13 » .
خلاصه از چيزها كه نويسندهء انگليسى در وضع اين روز نوشته يكى اين است كه شاه عباس از دو زانو نشستن اين سفير بهطور ايرانى بسيار مىخنديد . زيرا كه سفير مذكور عادت به زمين نشستن نداشت گاهى دو زانو و گاهى چهار زانو و همينكه خسته مىشد زانوها را به زمين زده روى پا مىايستاد . براى اينكه سفير مذكور خجالت نكشد شاه عباس جامى طلبيده به سلامتى پادشاه انگليس نوشيد . سفير انگليس از جا برخاسته كلاه خود را چنانكه رسم ملل فرنگ بود و هست كه در وقتى كه منتهى درجه تعظيم را مىخواهند به عمل آورند از سر برمىدارند از سر برداشته شاه عباس هم به موافقت او كلاه خود را از سر برداشت . سفير مذكور از اين قسم پذيرائى مسرور و اميدوار شده به منزل مراجعت نمود و از آن روز به بعد ديگر شاه عباس را نديد . چند مجلس با محمد على بيك صدر اعظم ملاقات كرد چون محمد على بيك « 14 » با فرنگيها عداوت مخصوصى داشت عهد و قرارنامهء لازمه كه شاه عباس وعده كرده بود
هامش
( 13 ) - شرح اين ماجرا در سفرنامهء هربرت و پايان سفرنامهء برادران شرلى آمده .
سفرنامهء برادران شرلى را آوانس خان مساعد السلطنه ترجمه و چاپ كرده است .
( 14 ) - منظور محمد على بيك گرگ يراق است از خواص دربار شاه عباس اول .