وصل نيست حتى به واسطهء رودخانه هم با هيچ دريائى مراوده ندارد .
مسعودى گويد : « من خود سفرى از آبسكون به طبرستان نمودم .
از هركه سؤال كردم گفتند اين دريا به درياى ديگر وصل نيست . ولى بعضى از قدما را گمان بوده كه از بوغاز اسلامبول به واسطهء كشتى مىتوان به بحر خزر رفت . شايد صاحبان اين عقيده طوايف روس را كه در كنار بحر آزوف مسكن داشتند طوايف خزر دانستهاند و اين سهو از اينجا حادث شده باشد . كندى و شاگرد او سرخسى كه از ندماى المعتضد بالله عباسى بوده روايت كردهاند كه در شمال دنياى معمور درياچهاى است و در ساحل آن شهرى است موسوم به مدينة التوليه كه منتهاى آبادى دنيا است . ابن منجم نيز همينطور گفته . بارى بعد از سنهء سيصد هجرى كه معلوم نيست كدام سال بوده است پانصد فروند كشتى كه در هريك يكصد مرد مسلح روسى بودهاند از رودخانهء خزر ( بايد ولگا باشد ) به دريا وارد شدند و با پادشاه خزر قرار دادند كه هرچه غنيمت از سواحل ايران بياورند سهمى از آن به آن پادشاه بدهند . لهذا سواحل ديلم و گيلان و طبرستان را غارت نمودند و شهر آبسكون را مسخر كردند و از بندر بادكوبه به آذربايجان داخل و اردبيل را هم قتل و غارت نمودند و بر اطفال و نسوان نيز ابقا نكردند . مردم سواحل بحر خزر تا آنوقت چنين صدمهاى نديده و گمان نمىكردند كه جز كشتى تجارتى و ماهيگيرى سفينهاى در اين دريا رانده شود و از راندن كشتى جنگى بىخبر بودند . بالجمله در آنوقت از خلفاى عباسى در عراق و طبرستان ، ابن ابى الساج والى بود . سردارى به دفع آن طايفه به گيلان فرستاد و شكست خوردند . بعد از قتل و غارت زيادى كه اين طايفه در سواحل ايران كردند در يكى از جزاير نزديك بادكوبه سكنى گرفته زياده از دو سال به دزدى مشغول بودند . على بن الهيثم والى شيروان چند كشتى تجهيز كرده به دفع آنها لشكر فرستاد . روسها آن كشتيها را شكسته لشكر را متفرق كردند و بعد از تحصيل غنايم بسيار از راهى كه آمده بودند معاودت كردند و قبل از ورود به رودخانه سهمى از غنايم حسب - المقرر براى پادشاه خزر فرستادند . طايفهء لارسيه كه مسلمان و عمدهء قسمت قشون پادشاه خزر بودند به پادشاه گفتند كه غيرت مذهبى ، ما را بر اين داشته كه به قصاص برادران دينى خود خون اين طايفه را بريزيم
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 293
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٢٩٣