ميانهء آسيا و اروپ است . تمام سطح او تخمينا سيصد و ده هزار هزار ذرع مربع است . منتها طول او از نقطهء شمال مغربى تا نقطهء جنوب مشرقى يكهزار و دويست هزار ذرع است و منتها عرض او ششصد و پنجاه هزار ذرع است و جائى كه كم عرضتر از آن نيست و محاذى بادكوبه است يكصد و نود هزار ذرع است و منتها عمق اين دريا نهصد ذرع مىباشد .
اطلاق اسم كاسپين به اصطلاح فرنگيها به اين دريا مدت زمانى است .
شايد اطلاق اين اسم به واسطهء طايفهء كاسپى بوده كه در سواحل اين دريا خاصه در طرف جنوب مغربى ساكن بودهاند . اما از هزار سال قبل تاكنون اين دريا موسوم به بحر مازندران و خزر و ديلم و جرجان و بحر قلزم است . مورخين رومى و يونانى ذكر اين دريا را بسيار كردهاند . ولى از وضع جغرافيائى آن چندان مطلع نبودهاند . از مورخين و علماى جغرافى قديم فقط ارسطو و هردوت مىدانستهاند كه اين دريا به هيچيك از بحار كره اتصالى ندارد و مفروز و مجرد است و سايرين گمان مىكردهاند كه اين دريا به درياى قطبى يا به درياى آزوف وصل است .
اول مسافر فرنگى كه ثابت كرد بحر خزر مفروز است و به هيچ دريائى راه ندارد ماركوپلو « 1 » معاصر هلاگو خان بود . او از قرار تقرير اعراب كه تمام دورهء اين دريا را سير كرده بودند اين مسئله را كشف كرد . اما عقيدهء محققين اين عصر اين است كه درياى ارال و درياى خزر وصل بههم بودهاند و جيحون كه حالا وارد بحيرهء ارال مىشود يكى از رودخانههائى بود كه وارد بحر خزر مىشد .
كاپيتن موراويف از صاحبمنصبان روسى كه در سنهء هزار و هشتصد و نوزده مطابق هزار و دويست و سى و پنج هجرى به خيوق « 2 » سفر كرده مىنگارد كه در پانصد و بيست هزار ذرعى بحر خزر سمت مشرق در سر راه خيوق طرف چپ زمينى مربع به ارتفاع چهل و چهار هزار ذرع تقريبا در مسافت ممتدى ديده مىشود . ريگ و خاك اين زمين مربع زرد رنگ و ريگ و شن كه از اين زمين كنده مىشد طورى بود كه به مالش با انگشت خاك مىشد و معلوم بود كه اين ارتفاع ساحل دريا بوده . اهالى بلدهم رواية عن اسلافهم گفتهاند كه اين محل در قديم بستر
هامش
( 1 ) -Marco polo .( 2 ) - خيوه پايتخت خوارزم .