ولى عاقبت از فتح بابل مأيوس گرديد و درصدد اين بود كه از اين خيال منصرف شده به فارس معاودت نمايد . در آن حال يكى از اعياد بزرگ بابليها شد . تمام عساكر بابل و اهالى شهر به عيش و سرور مشغول گرديدند . كيخسرو فرصت را غنيمت شمرده مجراى فرات را تغيير داده قشون خود را از مدخل جريان آب به شهر داخل نموده و اين واقعه در پانصد و سى و هشت قبل از ميلاد واقع شد و شهر بابل مفتوح قشون كيخسرو گرديد و آنجا پايتخت سلاطين ايران شد تا در زمان سلطنت داريوش كه چون اهالى شورش كردند وى ترك اين شهر آباد نموده تا وقتى كه شهر سلوسى - كه تفصيل او را در ايوان كسرى بيان نموديم - بنا شد و اين شهر خراب گرديد سكنهء آن به سلوسى رفته بلكه از مصالح آنجا حمل به سلوسى نمودند . مدت آبادى اين شهر به اين عظمت چندان نبوده .
دويست سال بعد از ميلاد سياح يونانى كه آنجا سفر كرده مىنويسد كه از اين شهر عظيم جز همان معبد بل و حصار شهر ، ديگر آبادى برپا نيست . سلاطين اشكانى وسط شهر بابل را شكارگاه خود كرده انواع وحوش و سباع آنجا انداخته بودند . هر وقت ميل به شكار مىكردند داخل حصار شده صيد مىكردند . ادريسى منجم معروف كه بابل را سياحت كرده بود چند خانوار يهودى در آنجا مسكن دارند و بس .
جناب حكيم طولوزان فرانسوى حكيمباشى خاصهء اعليحضرت اقدس شاهنشاه جم جاه خلد الله ملكه و سلطانه كه در سنهء هزار و دويست و هشتاد و هفت در ركاب همايون شرف التزام داشت و به عراق عرب سفر كرده بودند به حله و از آنجا به بابل رفته آنچه از آثار اين شهر ديده بودند نوشته و ما بدون كم و زياد آن را مىنگاريم :
شرح سياحت جناب دكتر طولوزان در بابل
بابل از شهرهاى بزرگ روى زمين بوده است . قلعهء اين شهر قبل از خراب شدن هفتاد و هشت قدم عرض و سيصد و پنجاه قدم ارتفاع داشته است و گرداگرد آن ده فرسنگ بوده است . هردوتوس كه در سيصد سال قبل از تولد عيسى عليه السلام يكى از مورخين نامى يونان است نوشته است