وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ
« 1 » .
بالجمله يهود را عقيده اين بوده كه بناى بابل را نمرود كه دعوى الوهيت مىكرده نموده و نمرود پسر كوش و نوهء حام و سياه و از زنگيان محسوب مىشده . چراكه اولاد حام سياهپوستان بودند بعد اعراب در آن صفحات تسلطى بههم رسانيده سياهپوستان را خارج كرده خود متصرف شدند . اما برج بابل به زعم يهود پيش از نمرود بوده است .
مورخين و سياحان قديم از جمله هردوت و اكتزياس يونانى كه طبيب خاصهء اردشير نام كيانى پادشاه ايران و در سنهء چهارصد قبل از ميلاد بوده و بروز مورخ كلدانى كه تقريبا سيصد و پنجاه سال قبل از ميلاد بوده و تاريخ بابل را مشروحا نوشته ولى تماما الآن در دست نيست بلكه چند جزوى باقى است اختلاف در بانى شهر بابل نمودهاند . اكتزياس طبيب مىگويد سميراميس اگرچه تمام بابل را بنا نكرده اما حصار شهر و عمارات سلطنتى از بناهاى اوست و نيز پلى در روى شط فرات كشيد و داخل شهر را از دو طرف ديوارى از سنگ و آهك كشيد كه از طغيان آب ، خرابى به خانهها وارد نيايد و بعد از اتمام پل ، در دو انتهاى آن ، دو قلعهء محكم در وسط شهر بنا نموده كه همان نشستنگاه سلطنتى بود و براى آنكه از عمارات جنوبى به شمال رود و كسى او را نبيند آب فرات را به درياچه برگردانده در زير مجراى فرات دالانى ساخت و بعد از اتمام مجددا فرات را به مجراى خود انداخت . برج بابل [ را ] كه معبد بلوس بوده او بنا كرد .
بروز مىنويسد يكى از بختنصرها بعد از سميراميس نهرى عريض حفر كرد و فرات و دجله را بهم وصل كرد و مقصود او از اين كار علاوهبر اتصال نهرين اين بود كه در طغيان آب چون شط فرات بالنسبه مرتفعتر از دجله است آب آن به بابل خرابى نرساند و وارد به دجله شود .
بارى آنچه محقق است در شهر بابل پنجاه كوچهء بزرگ بوده كه
هامش
( 1 ) - سورة البقرة آيهء 102 .