تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
كه سان خلق ولايت را مىديد شصت نفر ديگر از خلق ولايت كه در شهر يافت شدند گرفت و در ربلاه نزد ملك بابل آورد آنها را در ربلاه در ولايت حماة كشت گدلياه را بر قومى كه در زمين يهوداه باقى مانده بودند والى كرد . قوم در مصيباه نزد گدلياه آمدند از براى ايشان قسم خورد كه از بندگان كلدانيان نترسيد و به ولايت خود ساكن شده به ملك بابل خدمت نمائيد . در ماه هفتمين اسماعيل با ده نفر ديگر گدلياه و همراهانش را كشتند و با تمامى قوم از كوچك و بزرگ و سرداران لشكر به مصر آمدند چراكه از كلدانيان مىترسيدند . در سال سى و هفتم اسيرى يهوياكين از ماه دوازدهم به روز بيست و هفتم كه آغاز سلطنت آويل مردوك ملك بابل بود او را از حبس بيرون آورده كلمات خيرآميز به او گفت و او را از ملوكى كه در بابل همراهش بودند بالاتر نشانيد و در تمامى عمرش هميشه در حضور ملك بابل نان مىخورد و راتبه‌اى كه از جانب ملك بابل به او داده مىشد مدة العمر روزبه‌روز مستمر بود .

مطابق فصل سى و نهم كتاب يرمياه

در ماه دهم از سال نهم سلطنت صدقياه پادشاه يهوداه نبوكد نصر پادشاه بابل به اورشليم لشكر كشيده آنجا را محاصره نمود و در روز نهم از ماه چهارم سال يازدهم سلطنت صدقياه اورشليم را مفتوح ساخت . تمامى سرداران لشكر داخل شهر شده در دروازهء ميانه نشستند . صدقياه با مردان جنگى شب از راه باغ شاه و دروازه‌اى كه ميانهء دو ديوار بود بيرون رفته فرار كردند و به راه بيابان رفتند . لشكر كلدانيان ايشان را تعاقب نموده در بيابان يريحو صدقياه به دست ايشان گرفتار شده او را در ربلاه به زمين حماة نزد ملك بابل آوردند . ملك بابل پسران صدقياه را در پيش نظرش كشت و تمامى اشراف يهوداه را نيز بكشت و صدقياه را كور كردند و به جهت بردنش به بابل او را زنجير نموده كلدانيان خانهء سلطان و خانه‌هاى رعيتى را سوزانيده حصار اورشليم را خراب كردند . نبوزرادان خلقى كه در شهر باقىمانده بودند و فراريان را به اسيرى به شهر بابل برد . مردمان فقير كه چيزى نداشتند در زمين يهوداه تاكستانها و كشتزارها به آنها داد . ملك بابل به نبوزرادان در باب يرمياه امر كرد كه