او را حفظ كن و ضررى به او مرسان هرطور بگويد در حق او معمول دار .
پس نبوزرادان مع تمامى رؤسا رفته يرمياه را از حياط محبس بيرون آورده به گدلياه سپردند تا او را به خانه آورده در ميان قوم ساكن شود .
مؤلف گويد از قضايا و اخبار متعلقه به بابل كه در تواريخ ايران ضبط است يكى قصهء هاروت و ماروت است و آن از اين قرار است :
بعضى از محدثين گفتهاند كه چون حضرت ادريس - عليه السلام - به مدلول كريمهء
وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا
« 1 » در ملكوت اعلى راه يافت ملائكه حال او را به آدم صفى قياس نموده گفتند اين خاطى ميان گروهى كه هرگز قدم در وادى عصيان ننهادهاند چه مىكند ؟ حضرت بارى جل ذكره اين گفتهء ملائكه را پسند نفرموده خطاب عزت در رسيد كه اگر شما هم به منزلهء ايشان باشيد هرآينه مصدر معصيت خواهيد شد و بنابر وضوح مضمون اين خطاب عزيز ، از مصدر اعلى امر شد كه اختيار كنيد از خيار قوم خود جمعى را كه به مهمى نامزد شوند . ملكوتيان سه تن را كه سمت رجحان داشتند انتخاب نمودند : عزا و عزايا و عزازيل را . آنگاه حضرت عزت فرمود كه اين هرسه به زمين فرود آيند و در ميان بنى آدم به عدل حكومت كنند و در اكل و شرب كه مايهء شهوت است با ايشان مشاركت نمايند و به عبادت مشغول و احتراز از قتل به ناحق و شرب خمر و زنا داشته باشند . اين سه ملك قبول اوامر و نواهى را نموده هبوط كردند و با بنى آدم مختلط شده به حكومت مشغول شدند . ولى شبها به آسمان مىرفتند و تا در آسمان بودند صفات بشريت از ايشان دور بود همينكه به زمين نزول مىكردند آن اوصاف در ايشان ظهور مىيافت . يكى از اين سه فرشته انديشهء فتنه در خود مشاهده نموده از حكومت استعفا و مسئول او مقبول شده به آسمان رفت و آندو عزيز ديگر كه ملقب به هاروت و ماروت بودند همچنان به حكومت مىپرداختند . تا روزى جميلهاى كه در حسن نادرهء زمان و او را به عربى « زهره » و به سريانى « ناهيد » و به فارسى « بيدخت » « 2 » مىگفتند به جهت مهمى به نزد هاروت و ماروت آمد و ايشان چون او را در غايت جمال ديدند هردو به او راغب شده ولى از يكديگر پنهان مىداشتند و از منزل او جويا شده گفتند توبه منزل خود
هامش
( 1 ) - سورهء مريم آيهء 57 .
( 2 ) - بيدخت به معنى دختر خدا و اين كلمه مركب است از بغ + دخت .