نشست چند نفر رسول نزد پادشاه اين قوم فرستاده دختر او را براى خود خواستگارى نمود و نيز دختر خود را به پادشاه وعده كرده كه اتحاد ما بين حاصل و محكم گردد و متفقا به دفع خصم خويش بكوشند . خاقان پادشاه اين قوم قبول كرده انوشيروان يكى از كنيزان صاحب حسن حرم را بهجاى دختر خويش با هداياى ممتاز نزد خاقان ارسال داشت و خاقان دخترش را براى انوشيروان فرستاد . بعدها انوشيروان خواهش كرد كه با خاقان ملاقات كند . خواهش او مقبول افتاده يك محل مناسبى را معين نموده هردو پادشاه در آنجا همديگر را ملاقات كردند و چندى با هم ماندند . انوشيروان يك روز به يكى از صاحبمنصبان خود سفارش كرد كه سيصد نفر مرد جنگى منتخب كند و به اردوى دشمن كه خواب بودند بتازد . حسب الامر انوشيروان معمول داشت . روز بعد خاقان از انوشيروان جوياى علت اين رفتار شد . انوشيروان تجاهل كرده گفت من هيچ اطلاع ندارم و بايد تحقيق كرد . از تحقيق هم حاصلى عايد نشد و سه دفعهء ديگر باز به اردوى خاقان تاختند . خاقان متغير شده به سرداران خويش حكم كرد كه همان سلوك را با اردوى انوشيروان مسلوك و منظور دارند .
انوشيروان از اين كار سخت متغير شده و با خاقان بهطور تندى سخن راند . خاقان گفت تو زياد در پرخاش مبالغه مىكنى و حال آنكه يكبار متعرض لشكر تو شدهاند و به لشكر من چند دفعه تاختند و من حوصله نمودم . آنگاه انوشيروان گفت اين تعرضات از كسانى است كه مىخواهند وفاق ما را به نفاق مبدل كنند . من يك تكليفى به تو مىكنم كه اگر قبول كنى طرفين را نتايج و فوايد حسنه عايد خواهد شد . خاقان گفت آن تكليف كدام است ؟ انوشيروان گفت مرا بگذار يك ديوارى و دروازهاى محكم سد مانند در سرحد مملكتين بسازم تا كسى بىاجازه نتواند داخل و خارج شود . خاقان پسنديد و به خاك خود رفت . اما انوشيروان در آنجا ماند و از سنگ كوه و سرب ديوارى ساخت كه سيصد ذراع طول داشت و ارتفاعش محاذى رئوس جبال بود و نيز ديوار را تا دريا امتداد داد .
گويند به حكم او مشگها پر از باد كردند و شالودهء ديوار را روى مشگها گذاردند تا سنگين شد و به قعر دريا نشست و ديوارى در بحر ساخت كه به بزرگى ديوار بر و خشكى بود و درهاى آهنى براى آن قرار داد و به صد نفر مستحفظ سپرد و حال آنكه اين محل قبل از ساخته شدن ديوار
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٢٠٢