تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
و يك نفر فرنگى را آنجا ديدم . از وقتى كه به كربلا و نجف رفتيم و برگشتيم تا امروز ديگر اقبال الدوله « 9 » را نديده‌ام . گفتند نقاهتى دارد . بالجمله به اسكله رسيديم از كشتى بيرون آمده با قايق به اسكله رفتيم حاجى رحيم خان خازن الملك و نور الدهر ميرزاى نايب ناظر و غيره بودند . كسانى كه از راه خشك و صحرا به مداين و قبر سلمان مىروند باز ناچار در عبور از شط دياله محتاج به كشتى هستند نه اين‌كه بتوانند يكسره با اسب بروند » . و نيز در سفرنامهء مباركه در شرح يوم قبل مسطور است كه نواحى مقبرهء سلمان - رضى الله عنه - از توابع [ ايوان ] است . حمد الله مستوفى در ضمن احوال مداين گويد « 10 » طهمورث پيشدادى شهرى ساخته و گردآباد خواند و جمشيد آن شهر را به اتمام رسانيده طيسفون گفت و چون معظم‌ترين مداين سبعه بود آن را مداين گفته‌اند و نام شش شهر ديگر قادسيه و روميه و حلوان و نهروان [ و حيره و بابل ] بوده است و هر هفت شهر اكنون خراب است . و جمشيد در مداين از سنگ و آجر قنطره‌اى ساخته بود . اسكندر رومى گفت اين بنا از ملوك فرس اثرى عظيم است و آن را خراب كرد . اردشير بابكان تجديد عمارت شهر كرد و دار الملك ساخت و خواست پل را هم بسازد دست نداد . از زنجير جسرى بست . اغلب اكاسره نيز همان را پايتخت قرار دادند . شاپور ذو الاكتاف در آن شهر عمارت كرده انوشيروان عادل در او ايوان كسرى را ساخت . آب چاه در آن زمين مانند بغداد تلخ و شور است . از كرامات سلمان رضى الله عنه ، گويند چون او را وفات رسيد و غسلش مىدادند دلو در چاه افتاد و دلو ديگر حاضر نبود آب بر سر چاه آمد و شيرين شد تا غسل سلمان را تمام كردند . آنگاه آب به‌جاى خود رفت . اما همچنان
هامش
بعدها به ايران بازگشت . براى شرح حال وى رجوع شود به « رجال عصر ناصرى » به قلم دوستعلى خان معير الممالك فصل 21 و كتاب « حقوق بگيران انگليس در ايران » از اسماعيل رائين فصل 9 . ( 9 ) - ميرزا محمد خان اقبال الدوله برادرزادهء فرخ خان امين الدوله ( ر ك « رجال عصر ناصرى » فصل 5 و « شرح حال رجال ايران » ج 3 ص 215 و 216 ) . ( 10 ) - نزهة القلوب تأليف حمد الله مستوفى ( به كوشش دكتر محمد دبيرسياقى ، تهران ، 1336 ) ص 46 .
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 199 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى