هندوستان بودند تعشق و ميلى نداشت و عاشق به ايرن دختر امپراطور مريس « 4 » قيصر روم كه عجم آن را شيرين مىنامند بود . ولى ايرن يا شيرين ميلى به خسرو نداشت و به فرهاد مايل بود .
در تواريخ يونان در بناى ايوان روايت ديگر نيز هست و آن اين است كه بناى طاق را انوشيروان عادل نمود و در سقف ناقوسى آويخته بود و رشتهاى متصل به آن ناقوس بوده كه سر رشته خارج از عمارت و در جلوخان بوده عارضى كه به دربار پادشاهى مىآمده سر رشته را حركت مىداد و ناقوس صدا مىكرد . انوشيروان مطلع مىشد كه مظلومى است .
او را احضار مىكرد و به عرض او مىرسيد . گويند روزى حمارى از آنجا مىگذشت دستش به رشته خورده ناقوس صدا كرد . انوشيروان به خيال اينكه عارضى است شخصى را به طلب او فرستاد . آن شخص در مراجعت عرض نمود كه عارض نبود خرى عبور مىكرده دستش به رشته خورده ناقوس صدا كرده است . انوشيروان گفت نه ، اگر خر هم باشد عارض است . خود از عمارت بيرون آمد ديد حمار مفلوك لاغرى است .
صاحب او را احضار كرده بعد از تنبيه و تأديب كه چرا اين حيوان را لاغر و مفلوك كرده است خر را از او خريده به اصطبل خاصه سپرد و فرمانى به جميع ولايات و اهالى مملكت صادر كرد و مخصوص به حكام سپرد كه اعلان دولتى نمايند كه هركس چهارپائى داشته باشد و از او درست توجه نكند و علوفه به قدرى كه بايد به او ندهد مقصر ديوان خواهد بود . انتهى .
مؤلف گويد مداين كه جمع مدينه است شايد اسمى باشد كه اعراب به جميع شهرهائى كه سلاطين اشكانى و ساسانى در عراق عرب ساختند داده باشند و بعضى كه گفتهاند مداين اسم شهر طيسفون و سيلوسى است وجهى غير موجه است . اگر مدينتين مىگفتند حق با قائل بود « 5 » . و نيز
هامش
( 4 ) -Maurice .( 5 ) - مورخين اسلامى از هفت شهر ياد كردهاند كه جمعا بدانها مداين گفته مىشد .
در زمان يعقوبى يعنى قرن سوم ، پنج شهر هنوز وجود داشت به اسامى : شهر كهنه يعنى « طيسفون » و يك ميل در جنوب آن اسبانبر و مجاور آن « روميه » هرسه در جانب خاورى دجله و در جانب باخترى « بهرسير » كه اصل آن « به اردشير » بود و يك فرسخ زير آن « ساباط » كه بنابر قول ياقوت ، ايرانيان بدان « بلاسآباد » مىگفتند . سلوكيه در جانب باخترى دجله بود به نام « سلوكوس نيكاتر » . نوشتهاند كه : « كتيسفون - تيسفون » همان است كه در تورات به صورت « كسفيا » آمده ( سرزمينهاى خلافت شرقى ص 36 ) .