چو نيكان و پاكان و آشوان دين * ببستند گستى زراه يقين
كجا آن فريدون و ضحاك و جم * شهان عرب خسروان عجم
در نقش رستم نوشتهاند :
چهل دانا گزين كردند از آن پس * كه به زايشان نبود اندر جهان كس
بدانستند ايشان جمله وستا * گزين كردند از ايشان هفت دانا
كه جمله عمرشان در هيچگاهى * نكردند آن بهان هرگز گناهى
الاعلم [ مع - مر ] :
اعلم بر وزن احمر به معنى مشقوق الشفه مىباشد يعنى كسى كه در لب بالاى او شكافى باشد . اسم الكهء بزرگى است ميانهء همدان و زنجان و از نواحى جبال و عجم آن را « الم » به فتح الف و لام تلفظ مىنمايند . ولى كتاب « الاعلم » مىنويسند . حاكمنشين اين الكه در گزين است . وزير درگزينى « 9 » كه وزارت سلطان محمود بن محمد بن ملكشاه را داشته منسوب به اين درگزين است و ذكر آن در درگزين بيايد . عبد الغفار بن محمد بن عبد الواحد ابو سعيد على الاعلمى القومسانى الفقيه منسوب به اعلم است .
افرندين [ مع - مر ] « 10 » :
موضعى است ميانهء رى و نيشابور .
اقليد [ مع - مر ] :
به كسر همزه شهرى است در فارس از الكهء اصطخر . اراضى وسيع و مزارع دارد . در نزهة القلوب گفته اقليد شهر كوچك است و حصارى دارد و هوايش معتدل است و آب روان دارد و در او از همه نوعى ميوه بود و غله بوم است .
الانى [ نز ] :
قصبهء معتبرى است در كردستان . هواى خوش دارد و آبهاى روان ،
هامش
( 9 ) - وزير قوام الدين ابو القاسم زين الملك انسآبادى درگزينى عماد الدوله منظور است كه مردى دسيسه كار بود و در 527 كشته شد ( رك وزارت در عهد سلاطين بزرگ سلجوقى از شادروان عباس اقبال ( انتشارات دانشگاه تهران ، 1338 ) ص 265 تا 274 .
( 10 ) - متن : « افريدين » . تصحيح از مسالك و ممالك اصطخرى ( تأليف ابو اسحاق اصطخرى ، تصحيح ايرج افشار ) ص 174 .