به جهت بازوبند و انگشت را به جهت انگشترى قطع مىكردند و پارچههاى نفيسه را با شمشير پارچه پارچه كرده در ميان خود تقسيم مىنمودند . بعد از آنكه نسوان را عريان نموده آنها را مثل كنيزان يونانى كه در بازار ايران ، ايرانيان بيع و شرى مىكردند به همان وضع به يكديگر مى - فروختند . بارى هرقدر اصطخر قبل از ورود يونانيان با عظمت و شكوه و مكنت بود بعد از ورود اين طايفه از رونق و ثروت خالى و اهالى پريشان و خاندانشان ويران شد . از آن طرف ، خود اسكندر با جمعى از خواص وارد ارك و عمارات پادشاهى شده وجه نقد مسكوك كه ذخيرهء سلاطين عجم و از زمان كيخسرو تا آنوقت بر روى هم جمع شده و معادل يكصد و سى و دو كرور پول اين زمان و يكصد و بيست هزار تالان پول آنوقت بود به تصرف او در آمد . اسكندر قدرى از اين وجوه را كه به جهت مخارج قشونكشى لازم داشت با خود نگاهداشته بقيه را بار شتران كه از بابل و عربستان آورده بود كرده به شهر شوش كه مأمن او مىبود ارسال داشت .
اما عمارات سلطنتى اصطخر كه در آن زمان بهترين ابنيهء دنيا محسوب مىشد و به اين سمت معروف بود در وسط سه قلعه واقع مىبود : قلعهء اول كه از سنگ بنا شده ديوارش بيست و پنج قدم ارتفاع داشت . ديوار قلعه دوم پنجاه قدم و ديوار قلعهء سيم كه عمارت در اين قلعه ساخته شده بود سى ذرع ارتفاع داشت و طورى اين عمارات را از سنگ صلب ساخته بودند كه مىبايست ابد الدهر برقرار و برپا بماند و در هر سمت دروازهاى از فولاد نصب كرده بودند و در سمت شرقى اين ارك و عمارات به فاصلهء يكصد و بيست ذرع كوهى فاصله شده بود موسوم به « تپهء شاهى » « 28 » . در اين تپه مقبرهء سلاطين عجم است . وسط اين تپه را كه از سنگ خاراست خالى نموده حجرات در آن وضع كرده كه در هر حجرهاى جسد يكى از سلاطين سلف را مىگذاشتهاند . در وسط ارك علاوه بر عمارات سلطنتى ، عمارات عاليه به جهت مهمانخانهء پادشاه و منزلگاه سرداران بنا كرده بودند و جميع اين عمارات مفروش و داراى مخلفات بوده . اسكندر مدت توقف خود در اصطخر خواست جشنى برپا سازد و به يادگارى اين فتح بزرگ و تصرف پايتخت حقيقى ايران عيشى نمايد . چون به اين عزيمت پرداخت و در ضمن قربانى زيادى در راه خدا ذبح نمود در يكى از شبهاى
هامش
( 28 ) - منظور « كوه رحمت » است كه پيشتر « كوه مهر » نام داشته .